با ملايك در عبادت بر سما * بوده بيگانه نموده آشنا « 1 »
بر سياهى عاريه بود آن سپيد * همچنانكه برگ گل بر شاخ بيد
1419 جنس جان دون آن گبر مَريد « 2 » * حق تعالى جان بسيار آفريد
ظاهراً گر هستشان زهد و تقى * باطناً هستند جمله در شقا
صالحى كو « 3 » سركشد از امر حق * گيرد اندر كار او از جهل دق
1422 گويد اينكه زاهدم من از قديم * بىريا در طاعت حقم مقيم
نيست او را همچو من تقوى شعار * فخر چون آدم ازو چون هست عار
اين نداند از عمى آن مرد دون * كه ازين اوصاف رفته است او برون
1425 زهد و طاعت راه و او در منزل است * جان جان است ار « 4 » تنش ز آب و گل است
خم جسمش نقب دارد از درون * سوى آن دريا كه بىنقش است و چون
باطنش پيوسته با دريا تمام * خنب « 5 » مىبيند نه دريا مرد خام
1428 آب آن دريا درون خم اوست * آب جانش بحر شد بىجسم پوست
گر ورا چشمى بدى ديدى عيان * در درون خم جسمش بحر و جان « 6 »
بحر جانى كين همه جانها ازو * زندهاند اندر سفول و در علو
1431 ليك كورست از قدم آن سخترو * هم ندارد او مشامى بهر بو
پس بود محروم از آن چون سنگ از آب * غرقه آب و ز آب اندر حجاب
خود خدا با او و او دور از خدا * اينچنين دورى مبادا گبر را
1434 زاده است از اصل ابليس لعين * زان چو ابليس است مردود و مهين
مصطفى فرمود جمله مردمان * چون معادن آمدند اندر جهان
همچو نقره و همچو زر آن جانها * آمده اين جايگه زان كانها
1437 مثل « 7 » آهن مثل مس و الا و دون * كرده هريك سر ز هر كانى برون
جانها كز معدنى كردند سر * بىگمان باشند جنس همدگر
ليك آن جانها كه هستند از دو كان * ضد همديگر بوند اندر جهان
1440 مال عالَم گر كنى خرج اى فتى * تا بيندازى ميانشان الفتى
هيچ نتوانى تو الف انداختن * در ميان آن دو جان اينجا به فن
هامش
( 1 ) - مج بعد از بيت 1416 :در نبى فرمود بود از كافران * بر شما گر گشت پيدا اين زمان( 2 ) - مريد : خبيث و شرير ، سركش
( 3 ) - مج : گر
( 4 ) - در مج و نسخه اساس « از » آمده ليكن غير مفهوم است .
( 5 ) - خنب : خم ، ظرف شراب
( 6 ) - مج : جاودان
( 7 ) - مج : ميل