تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
1356 بعد مردن حاصلى نبود ترا * روزگارت رفته باشد در هبا حاصل اينجا بايدت مردن ز خود * تا كه لطف حق به خود راهت دهد نيست مىبايد شدن زين هست دون * زانكه در بىچون نگنجد نقش چون 1359 پاك شو زين نقش‌ها همچون صبا * تا توانى بردن از حق آن عطا نقش‌ها زنگ‌اند « 1 » بر مرآت جان * با وجود زنگ كى بينى در آن غيب‌ها را آشكارا دم‌به‌دم * يك‌به‌يك از عرش و از لوح و قلم 1362 شاهدان بىحد غيبى جان * كه به خوبى بىنظيرند اى جوان « 2 » روى ننمايند بىپرده تمام * با وجود زنگ « 3 » هستى غمام اندك‌اندك صيقلى كن زنگ را * بهر آن بىرنگ هل اين « 4 » رنگ را 1365 حب دنيا را بپرداز از دلت * تكيه كم كن بر تن آب‌وگلت چون نخواهد « 5 » رفت با تو در سفر * پيش از آن كاينجا بماند زو گذر « 6 » بىوفا آمد تن و عالم يقين * بىگمان دان هر دو را از آفلين 1368 لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ گو چون خليل * تا رسى در وصل يزدان جليل در نماز و روزه و طاعت فزا * تا برى رحمت ز حق اندر جزا آن ركوع و آن سجود و آن قيام * آن تقعد « 7 » و آن تشهّد و آن سلام 1371 هست جمله جسم و اجزاى نماز * جان آن عشق است و مستى و نياز گر نماز آن صورتش بودى نه جان * كى بفرمودى رسول رازدان آن عرابى را كه مىكرد او نماز * بىحضور و ذوق و بىسوز و نياز 1374 صل انك لم تصل يا فتى * كين نمازت را نه صدق است و نه صفا باز چون تكبير بست اندر نماز * صل انك لم تصل گفت باز چون سوى بار او مكرر كرد باز * مصطفى گفتش نكردى تو نماز 1377 بعد از آن فرمود آن سلطان نور * لا صلوه تم الا بالحضور نقش اركان هست ابدان نماز * و آن حضور و ذوق تو جان نماز خو به طاعت كن گذر از كاهلى * علم حق خوان تا رهى از جاهلى 1380 انس با حق كن گذر از ديگران * تا بماند انس و ذوقت جاودان
هامش
( 1 ) - مج : رنگ ( 2 ) - مج : فلان ( 3 ) - مج : ژنگ ( - چين و شكنى كه بر روى اندام پديد مىآيد ) البته ضبط ژنگ در مج متناسب با معنى نيست . ( 4 ) - مج : آن ( 5 ) - مج : بخواهد ( 6 ) - مج : درگذر ( 7 ) - مج : قعود