تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
هركه او بگداخت و از عشق آب شد * فارغ از كشتى و از اسباب شد نور مطلق گشت و وارست از ظلام * زنده جاويد شد تم الكلام 1221 او بود منظور حق اندر جهان * گلشن خندان باغ جاودان باغ‌هايى كان بود منظور تن * مىشود خوش‌دل ز ذوقش مرد و زن باغ دل كان هست منظور خدا * كن قياس آن به عقل اى كدخدا 1224 بين چه‌سان باشد فضا و لطف آن * كه ز عكس آن بود تازه جنان شرح آن در گفت نايد بس كنم * بىلب و بىكام آنجا « 1 » دم زنم « 2 » مظهر عقل است عاقل نيك دان * مظهر علم است عالم بىگمان « 3 » 1227 صدهزاران پيشه‌هاى مختلف * هر يكى شكلى چو ياء و چون الف هر وجودى مظهر كارى شده * هر كسى دربند بازارى شده جز ولى كو مظهر حق است و بس * نيست كس را اندر آن فن دسترس 1230 هركه جويان « 4 » خدا باشد ز جان * او ولى را قبله سازد در جهان دامنش گيرد ز جان خدمت كند * دل ز غير خدمت او بركند زو بيابد بىشكى مقصود را * زو بيابد حضرت معبود را 1233 كى بياموزد كسى بىپيشه كار * پيشه‌اى از خويشتن اندر ديار تا ز استا صنعتى ناموزد او * كى از آن پيشه چراغ افروزد او گر كند جهد او ز خود بىاوستاد * كى شود كارش لطيف و باگشاد 1236 هيچ‌كس بىاوستاد اندر جهان * پيشه‌اى حاصل نكرد از خود بدان پس تو گر جوياى حقى بىريا * هيچ منگر جز به روى اوليا تا رسى اندر خدا بىاين خودى * تا رهى از دام نيكى و بدى 1239 نيك و بد ضدند و آنجا نيست ضد * صاف و پاك است آن جناب از ضد و ند بحر وحدت رو نمايد بىحجاب * مر ترا بيرون بيدارى و خواب صنع را زان مىنمايد آن كريم * تا ورا گيرى رهى از خوف و بيم 1242 پس رها كن صنع ، صانع را بجو * در همه او را ببين و از وى بگو هركه ديد از صنع روى ذو الجلال * صنع را ديدن برو آمد حلال
هامش
( 1 ) - مج : از آنجا ( 2 ) - ابيات جا افتاده از شماره 1114 الى 1195 بعد از اين بيت در نسخه مج آمده است . ( 3 ) - ازين بيت تا بيت 1263 بعد از بيت 1315 آمده است ( 4 ) - مج : جوياى
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 63 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو