هركه او بگداخت و از عشق آب شد * فارغ از كشتى و از اسباب شد
نور مطلق گشت و وارست از ظلام * زنده جاويد شد تم الكلام
1221 او بود منظور حق اندر جهان * گلشن خندان باغ جاودان
باغهايى كان بود منظور تن * مىشود خوشدل ز ذوقش مرد و زن
باغ دل كان هست منظور خدا * كن قياس آن به عقل اى كدخدا
1224 بين چهسان باشد فضا و لطف آن * كه ز عكس آن بود تازه جنان
شرح آن در گفت نايد بس كنم * بىلب و بىكام آنجا « 1 » دم زنم « 2 »
مظهر عقل است عاقل نيك دان * مظهر علم است عالم بىگمان « 3 »
1227 صدهزاران پيشههاى مختلف * هر يكى شكلى چو ياء و چون الف
هر وجودى مظهر كارى شده * هر كسى دربند بازارى شده
جز ولى كو مظهر حق است و بس * نيست كس را اندر آن فن دسترس
1230 هركه جويان « 4 » خدا باشد ز جان * او ولى را قبله سازد در جهان
دامنش گيرد ز جان خدمت كند * دل ز غير خدمت او بركند
زو بيابد بىشكى مقصود را * زو بيابد حضرت معبود را
1233 كى بياموزد كسى بىپيشه كار * پيشهاى از خويشتن اندر ديار
تا ز استا صنعتى ناموزد او * كى از آن پيشه چراغ افروزد او
گر كند جهد او ز خود بىاوستاد * كى شود كارش لطيف و باگشاد
1236 هيچكس بىاوستاد اندر جهان * پيشهاى حاصل نكرد از خود بدان
پس تو گر جوياى حقى بىريا * هيچ منگر جز به روى اوليا
تا رسى اندر خدا بىاين خودى * تا رهى از دام نيكى و بدى
1239 نيك و بد ضدند و آنجا نيست ضد * صاف و پاك است آن جناب از ضد و ند
بحر وحدت رو نمايد بىحجاب * مر ترا بيرون بيدارى و خواب
صنع را زان مىنمايد آن كريم * تا ورا گيرى رهى از خوف و بيم
1242 پس رها كن صنع ، صانع را بجو * در همه او را ببين و از وى بگو
هركه ديد از صنع روى ذو الجلال * صنع را ديدن برو آمد حلال
هامش
( 1 ) - مج : از آنجا
( 2 ) - ابيات جا افتاده از شماره 1114 الى 1195 بعد از اين بيت در نسخه مج آمده است .
( 3 ) - ازين بيت تا بيت 1263 بعد از بيت 1315 آمده است
( 4 ) - مج : جوياى