تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
از من كمال يافت نبوت كه خاتمم * بر من تمام گشت ولايت كه سرورم
عالىترين معارج ارواح كاملان * نازك‌ترين مدارج والاى منبرم
بحر ظهور و بحر بطون قدم بهم * در من ببين كه مجمع بحرين اكبرم
470
موسى و خضر در طلب مجمعى چنين * لب‌تشنه‌اند بر لب درياى اخضرم
حسن رخم به صورت آدم پديد شد * در حال سجده كرد فرشته برابرم
كشتى نوح از نظر من نجات يافت * نار خليل سوخت هم از تاب آذرم
عيسى كه مرده زنده همىكرد از نفس * بود آن نفس هم از نفس روح‌پرورم
امروز هر كه سلطنت و جاه من بديد * بيند چو آفتاب عيان روز محشرم
475
بر تخت اختيار نشسته بعز و ناز * گشته همه مراد ز دولت ميسرم
بر درگه خلافت من صف زده رسل * در سايهء لواى من آسوده لشكرم
هم واصفان شرعم و هم حاملان عرش * جمله به زبان شده آنجا ثناگرم
در بحر بىنهايت اوصاف مصطفى * گفتم كه آشنا كنم و غوطه‌اى خورم
هم در شب فروز ازل آيدم به كف * هم گوهر حيات ابد زو برآورم
480
نارفته در ميانه كه موجيم در ربود * و افگند در ميانه لئالى و گوهرم
مىخواهم اين زمان كه برآرم دمى از آن * ليكن نمىتوان ، كه گذشت آب از سرم
يك قطره نيز نيست ز درياى نعت او * وصفى كه گشته ظاهر ازين گفتهء ترم
سر صفات ظاهر بىمنتهاى او * پيدا نمىكنم ، كه ندارند باورم
از من كه مىبرد بر آن رحمت خداى ؟ * آن كوست سوى جمله كمالات رهبرم
485
آنجا كه اوست كيست كه پيغام من برد ؟ * يا عرضه دارد اين سخنان مبترم
هم لطف او مگر نظرى سوى من كند * گيرد عنايتش ز كرم باز در برم
گويد قبول او كه : عراقى از آن ماست * احسان او كند ز شفاعت توانگرم
بخشد نواله‌اى ز سر خوان خاص خود * و آبى دهد بكاس خود از حوض كوثرم