بر فرق كائنات چرا پا نمىنهم ؟ * آخر نه خاك پاى عزيز پيمبرم ؟
445
آن كاملى كه رتبتش از غايت كمال * گويد : منم كه عين كمالست منظرم
نورم كه از ظهور من اشيا وجود يافت * ظاهرترست هر نفس انفاس اظهرم
وصاف لايزال ز من آشكار شد * بنگر به من كه آينهء ذات انورم
روشنترست دم بدم انوار كائنات * از نور بىنهايت روح منورم
روشنتر از وجود تجلى ذات حق * بنموده آنچه بود و بود جمله يكسرم
450
عالم بسوزد از سبحات جلال من * از روى لطف اگر بجهان باز ننگرم
روشنتر از وجود شود ظلمت عدم * گر پردهء جمال خود از هم فرودرم
آن دم كه بود مدت غيبم شهود يافت * بنمود آنچه بود و بود جمله يكسرم « 1 »
پيش از وجود خلق به هفتصد هزار سال * شد علم آخرين و نخستين مقررم
بر لوح ممكنات قلم آنچه ثبت كرد * حرفى بود همه ز حواشى دفترم
455
معنى حرف عالم و سر صفات حق * شد منكشف ز پرتو انوار جوهرم
فىالجمله ورد جملهء اشياست ذات من * بل اسم اعظمم ، نه كه بل اسم مصدرم
زانجا كه اسم عين مسماست مىدهند * هر لحظه خلعت دگر و تاج ديگرم
سلطان منم كه از سر ميدان بدين صفت * گوى مراد از خم چوگان همىبرم
هر نور كآشكار شد از مشرق شهود * عين منست جمله وزان نيز برترم
460
چون بنگرم در آينه عكس جمال خويش * گردد همه جهان به حقيقت مصورم
خورشيد آسمان ظهورم ، عجب مدار * ذرات كائنات اگر گشت مظهرم
حق را نديد آنكه رخ خوب من نديد * بارى نظاره كن رخ انوار گسترم
انوار انبيا همه آثار روى من * انفاس اوليا ز نسيم مطهرم
ارواح قدس جمله نمودار معنيم * اشباه « 2 » انس جمله نگهدار پيكرم
بحر محيط رشحهاى از فيض فايضم * نور بسيط لمعهاى از نور از هرم
465
هامش
( 1 ) اين بيت در 5 نيست و مصرع دوم آن با مصرع دوم بيت 449 كه در 1 نيست يكسانست و قطعا يكى ازين دو نسخه بدل ديگريست
( 2 ) در 5 : اشباح