و له ايضا 1 - 5 - 13
قبلهء روى صوفيان بارگه صفاى او * سرمه چشم قدسيان خاك در سراى او
گوهر بحر اجتبا ، مهر سپهر اصطفا * يافته نور انبيا روشنى از ضياى او
تافته حسن ايزدى از رخ خوب احمدى * خضر بقاى سرمدى يافته از لقاى او
برده ز مرسلان سبق خاتم انبيا به حق * طينت او ز نور حق طلعتش از بهاى او
530
حضرت عزتش وطن خلوت او در انجمن * خاص و نديم ذو المنن هر دو جهان سراى او
چاكر درگهش جهان حاجبيش بانس و جان * عرش مجيدش آسمان ساحت قرب جاى او
و له ايضا « 1 » 1 - 3 - 4 - 5 - 13 - 16
اى جلالت فرش عزت جاودان انداخته * گوى در ميدان وحدت كامران انداخته
رايت مهر جمالت لا يزال افروخته * سايهء چتر جلالت جاودان انداخته
تاب انوار جمالت بهر اظهار كمال * پرتوى بر ظلمتآباد جهان انداخته
535
نور خود را جلوه داده در لباس اين و آن * در جهان آوازهء كون و مكان انداخته
روى خود را گفته : ظاهر شو بهر صورت كه هست * پس بعالم در ، نداى كن فكان انداخته
از فروغ روى خود روى زمين افروخته * پس بهانه بر چراغ آسمان انداخته
خود همه هستى شده وانگه براى روىپوش * نام هستى گه برين و گه بر آن انداخته
چيست عالم بىفروغ آفتاب روى تو ؟ * كمتر از هيچست در كنج هوان انداخته
540
پيش ازين بىتو جهان چون بود در كتم عدم ؟ * هم بر آن حالست حالى همچنان انداخته
در بيابان عدم عالم سرابى بيش نيست * تشنگان را بهر سود اندر زيان انداخته
ظاهر و باطن تويى و طالب و مطلوب تو * و آن دگر ناميست اندر هر زبان انداخته
در محيط هستيت عالم بجز يك موج نيست * باد تقديرت بهر جانب روان انداخته
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به صحيفهء 54 مقدمهء ديوان