تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
دست در گردن نشاط آورد * پاى در دامن سرور كشيد
نفس جان‌فزاى خوش‌نفسى * دل ما را ز لطف جان بخشيد
در راحت‌سراى مىكفتم * سعد دينم بدست داد كليد
سعد چرخ ولا ، فرشته صفت * كه چنو سعد كس بچرخ نديد
255
اول او را عنايت ازلى * بر بسى صوفيان قدس گزيد
بر فلك آستين زهد افشاند * دل او رغبت از جهان درچيد
پيش چشم ضمير حق‌بينش * در جهان هر چه ناپديد پديد
بجهان گوهرى گرانمايه * اين چنين بنده‌اى گران نخريد
دل من كان جهان معنى ديد * صحبتش بر همه جهان بگزيد
260
ناچشيده شراب مست شدم * به سكه از لفظش آب لطف چكيد
خاطرم چون نداشت گوهر فضل * هم از آن نظم گوهرى دزديد
خواست بر نظم او نثار كند * آن گهر ، ليك عقل نپسنديد
گفت جان را نثار بايد كرد * بر آن عقد خوش ، نه مرواريد
جان نكردم نثار و معذورم * زانكه جان هم بدان نمىارزيد
265
و آن دعا آن‌چنان نهان گفتم * كه بجز سمع حق كسى نشنيد
ايضا له 5 - 12 - 13 - 15 - 16
يا رب ، اين بوى چنين خوش ز گلستان آيد ؟ * يا ز باغ ارم و روضهء رضوان آيد « 1 »
يا صبا بوى سر زلف نگارى آورد * يا خود اين بوى ز خاك خوش كمجان آيد
يا شمال از دم عيسى نفسى بويى يافت * كز نسيم خوش او در تن من جان آيد
شمس دين ، آنكه به دو ديدهء من روشن شد * نور او در همه آفاق درخشان آيد
270
به جمالش سزد ار چشم جهان روشن شد * كه همه روى مه از مهر فروزان آيد
لطف فرمود و فرستاد يكى درج گهر * كه از آن هر گهرى مايهء صد كان آيد
هامش
( 1 ) در 12 رديف اين قصيده « آمد » ضبط شده است .