تا در آيينهء معاينهام * تافتى عكس نور اين اسرار
چون مرا زين بهار بويى نيست * چه كنم وصف بوستان بهار ؟
چشم خفاش را چه از خورشيد ؟ * مرغ محبوس را چه از اشجار ؟
چونكه همرنك آفتاب شويم * شايد آن لحظه گر كنيم قرار
كآشكار و نهان او ماييم * ليس فى الدار غيره ديار
320
ور نشد زين بيان ترا روشن * جام گيتىنماى را به كف آر
كاش بودى بجاى دم قدمى * يا ظهورى بجاى اين اظهار
يا در اول نهان شدى آخر * يا در انوار طى شدى اطوار
تا عراقى جان رسيده بلب * بازرستى ز دست خود يك بار
گر ببودم نبود پيوستى * كردمى آن نفس بجان اقرار
325
تا ببينى درو كه جمله يكيست * خواه يكصد شمار و خواه هزار
هر پراگندهاى كه جمع شود * بر زبانش چنين رود گفتار
گر عراقى زبان فروبستى * آشكارا نگشتى اين اسرار
ايضا له « 1 » 1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
راه باريكست و شب تاريك و مركب لنك و پير * اى سعادت رخ نماى و اى عنايت دست گير
تا قدم زين وحشتآباد عدم بيرون نهم * ز آن سراى راحت آباد قدم جويم نصير
330
جذبهاى ، تا بركشم جان را ز قعر چاه تن * جرعهاى ، تا افگنم خود را به دريايى قعير
چند آخر بر لب دريا نشينم خشكلب ؟ * تا كى از دون همتى گردم بگرد آبگير ؟
تا كه مستغرق شوم در قعر بحر بيخودى * سر بسر دريا شود ، نى جوى ماندنى غدير
تا چو با بحر آشنا گردم برون آرم درى * كز فروغ عكس آن گردد دو عالم مستنير
دركشم در رشتهء جان آن گهر را سبحهوار * تا ز سبحه بشنوم تسبيح سبوح قدير
335
آن بتسبيح جلال و حمد سبوحى سزا * و آن بتقديس كمال و نعت قدوسى حذير
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به صحيفهء 54 مقدمه ديوان .