تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
تا مرا در نظر آيد خط جان‌پرور او * اى بسا آب كه در ديدهء گريان آيد
شايد ار آب حيات از سخنش مىبچكد * زانكه آبشخور او چشمهء حيوان آيد
جان من در شكر آب و شكر اندر خط شد * كه خطش چون خط يارم شكرافشان آيد
شكر كردم كه پس از مدت سى و شش سال * يادش از بندگى بىسر و سامان آيد
275
اى برادر ، چه دهم شرح ؟ كه دور از تو مرا * بر دل تنگ چه غمهاى فراوان آيد ؟
چند سرگشته دويدم چو فلك تا آخر * حاصلم سوز دل و ديدهء گريان آيد
آنچه بينى كه ندارم ز جهان بر جگر آب * چشم من بين كه چگونه جگرافشان آيد ؟
اين همه هست و نيم از كرم حق نوميد * گرچه جانم بلب از محنت هجران آيد
كآخر اين بخت من از خواب درآيد سحرى * روز آخر نظرى بر رخ جانان آيد
280
چند گردم چو فلك گرد جهان سرگردان ؟ * آخر اين گردش من نيز به پايان آيد
يافتم صحبت اوتاد اگر روزى چند * اين‌همه سنگ محن بر سر من زان آيد
تا بود در خم چوگان هوا گوى دلم * كه مرا گوى غرض در خم چوگان آيد
يوسف گمشده چون باز نيابم بجهان * لاجرم سينهء من كلبهء احزان آيد
بلبل‌آسا همه شب تا بسحر نعره زنم * بو كه بويى به مشامم ز گلستان آيد
285
گر نخواهد كه همى با وطن آيد ليكن * تا خود از درگه تقدير چه فرمان آيد ؟
بعراق ار نرسد باز عراقى چه عجب ؟ * كه نه هر خار و خسى لايق بستان آيد
و له 1 - 5 - 13 - 15
فرستاد درياى فضل و هنر * بدين خشك‌لب بحرى از شعر تر
روان كرد جويى ز بحر روان * كه دارد همى ز آب كوثر اثر
روانى لفظ روانبخش او * ببرد آبروى نسيم سحر
290
دل ناتوانم همانا بديد * فرستاد بهر دل من شكر
چو بر جانم از فضل زيور نيافت * بياراست جانم بفضل درر
اگر ديدى اشعار جان پرورش * خضر آب حيوان نجستى دگر