چهرهء گلگون : تجليات را گويند ، وقتى كه در غير ماده باشد ، يا در خواب ، يا در بيخودى .
خال سياه : عالم غيب را گويند .
خط : عالم الغيب را گويند .
لب : كلام را گويند .
لب لعل : بطون كلام را گويند .
لبشكرى : كلام منزل را گويند ، كه انبيا را باشد ، بواسطهء ملك و اوليا را بواسطهء تصفيه .
لب شيرين : كلام بىواسطه را گويند ، به شرط ادراك و شعور .
دهان : صفت متكلمى را گويند ، ظاهرا .
دهان كوچك : صفت متكلمى را گويند ، بطريق تقديس از فهم و وهم انسانى .
سخن : اشارات و انتباه الهى را گويند مطلقا .
در سخن : مكاشفات را گويند و اسرار و اشارات الهى را ، در ماده و غير ماده ، محسوس و معقول .
سخن چون در : اشارات واضحه را گويند ، در ماده و غير ماده ، محسوس و معقول .
غمزه : اشارات مدركه را گويند .
زبان : اسرار را گويند .
زبان تلخ : امرى را گويند ، كه موافق تقدير باشد .
ذقن : امرى را گويند ، كه موافق طبع سالك باشد .
زنخ : محل لذات را گويند .
خد : محل ملاحظه را گويند .
چاه زنخ : مشكلات اسرار را گويند ، در مشاهدات .
بناگوش : دقيقه را گويند .
كليات ( فارسى ) — صفحة 422
مساهمون: فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
ص٤٢٢