بيمار : قلق و انزعاج را گويند .
مردن : طرد و واماندگى را گويند ، از حضرت حق تعالى .
راحت : وجود امرى را گويند ، كه موافق ارادت دل باشد .
زندگى : قبول و اقبال را گويند ، از حضرت حق تعالى باشد و اين زندگى بتدريج ابدى شود .
تندرستى : برقرار ماندن دل را گويند و قواى درون و بيرون .
ناتوانى : بىقوتى و دست نارسى را گويند ، بهر چه مراد و مقصود باشد .
افتادگى : ظهور حالت را گويند و عدم قدرت بر عبوديت ، بسزاى آن حضرت .
خرابى : قطع تصرفات و تدبيرات عقل را گويند ، بتوجه و تسليم تمام .
بيهوشى : مقام طمس را گويند ، كه محو صفات باشد .
باهوشى : استهلاك ظاهر و باطن را گويند ، در عشق و ديوانگى .
طغرا : احكام عشق را گويند ، بر صفات عاشق در اعمال ، كه محفوظست .
بندگى : مقام تكليف را گويند .
آزادى : مقام حيرت را گويند .
بىنوايى : ناتوانى را گويند .
فقيرى : عدم اختيار را گويند ، كه علم و عمل ازو مسلوب شده باشد .
سعادت : خراندن ازلى را گويند .
دورى : شعور بمعارف و كيفيات عالم تفرقه را گويند .
نزديكى : شعور بمعارف اسماء و صفات و افعال را گويند ، مر امر الهى را .
كاهلى : بطىء السير را گويند و اين گاه باشد كه سبب طريق باشد ، سالك را و كمال سالك باشد و اين چنين سير اكمل سيرها باشد ، كه به رجعت محتاج نباشد و گاه باشد كه بسبب تقصير عبور كند و اين سير نازلترين سيرها باشد .
شتاب : سيرى را گويند ، بىشعور به معرفت و دقايق مقامات و اين سير گاه
كليات ( فارسى ) — صفحة 425
مساهمون: فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
ص٤٢٥