بستان : محل گشادگى را گويند ، اعم از آنكه به چيزى مخصوص باشد ، يا نه .
نرگس : نتيجهء علم را گويند ، كه در عمل پيدا شود ، از طرب و فرح مزيد .
گل : نتيجهء علم را گويند ، كه در دل پيدا شود .
لاله : نتيجهء معارف را گويند ، كه مشاهده كنند .
شكوفه : علو مرتبه را گويند .
بنفشه : نكتهاى را گويند كه قوت در آن كار نكند .
ريحان : نورى را گويند كه از غايت تصفيه و رياضت حاصل شود .
نشو : ترقى را گويند .
نما : عزت يافتن را گويند از پرورش ربوبيت .
زردى : ضعف سلوك را گويند .
سرخى : قوت سلوك را گويند .
سبزى : كمال مطلق را گويند و باقى مجموع را برين قياس بايد كرد ، از هر قبيل كه باشد ، تا دليل از آن گيرند .
ابر : حجابى را گويند ، كه سبب وصول شهود باشد ، بواسطهء اجتهاد كه بنمايند .
باران : نزول رحمت را گويند .
جويبار : مجارى عبوديت را گويند .
سفيدى : يكرنگى را گويند ، كه بتوجه تمام بيابند و قطع ما سوى .
كبودى : تخليط محبت را گويند ، بهر چه غير محبت باشد .
آب روان : فرح دل را گويند .
سيل : غلبهء احوال را گويند .
بوى : آگاهى از علاقه و پيوستگى دل را گويند ، كه در اصل بوده است ، در مقام جمع اول و اكنون در حالت ديگر تفرقه افتاده باشد .
كليات ( فارسى ) — صفحة 420
مساهمون: فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
ص٤٢٠