بوس : استعداد قبول كيفيت كلام را گويند ، علمى و عملى و صورى و معنوى .
فراق : غيبت را گويند ، از مقام وحدت .
هجران : التفات به غير حق را گويند ، درونى و بيرونى .
غم : بند اهتمام طلب معشوق را گويند .
اندوه : حيرت را گويند ، در كارى كه ندانند .
وجد و فقدان حسن : حالتى را گويند كه در دل پديد آيد و باعث طلب باشد ، باهتمام تمام و متاسف از مفارقت .
كلبهء احزان : وقت حزن را گويند .
غمگزار : مقام مستعدى را گويند .
محنت : زحمت و المى را گويند ، كه از سبب معشوق بعاشق رسيده باشد ، اختيارى و غير اختيارى .
ميدان : مقام شهرت را گويند .
چوگان : تقدير جميع امور را گويند ، بطريق جبر و قهر .
گوى : مجبورى و مقهورى را گويند ، بحسب حكم تقدير .
تظلم : استعانت و استغاثه است ، به حضرت الهى ، از شيطان نفس ، يا از تقصير خود .
ناله : مناجات را گويند .
فرياد : ذكر بجبر را گويند .
واله : علامت كمال عاشق را گويند ، كه زبان از آن قاصر باشد و به حقيقت ، نه از راه مجاز بود ، بلكه از غايت اضطرار باشد .
فغان : ظاهر كردن احوال درون را گويند .
رنج : وجود امرى را گويند ، كه بر خلاف ارادت دل بود .
درد : حالتى را گويند كه از محبوب طارى شود و محب طاقت حمل آن ندارد .
كليات ( فارسى ) — صفحة 424
مساهمون: فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
ص٤٢٤