مست خراب : استغراق را گويند ، بىهيچ آگاهى از هيچ وجه .
نيممستى : آگاهى استغراق را گويند و نظر داشتن بر استغراق خود .
خرابات : خرابى را گويند .
هشيارى : آفاتست از غلبهء عشق صفات درونى و برونى را و عبارت از صحو اولست .
خمار : رجعت را گويند ، از مقام وصول بقهر ، نه بطريق انقطاع .
رندى : قطعنظرست ، از انواع اعمال در طاعت .
قلاشى : معاشرات و مباشرات اعمالست ، چنان كه اقتضاى احوالست .
اوباشى : ترك ثوابست ، هم از كردن طاعت و هم از اجتناب معصيت ، در غلبهء محبت .
لاابالى : باك نداشتنست ، از هر نوع كه پيش آيد و گويد و كند .
شمع : نور اللّه را گويند .
كباب : پرورش دلست در تجليات .
صبوحى : محادثه را گويند .
غبوقى : مشافهه را گويند
شاهد : تجلى را گويند .
نقل : كشف معانى را گويند و اسرار آن .
شبانگه : ملك شدن احوال را گويند .
روز : تتابع انوار را گويند .
شب : عالم غيب را گويند و بر عالم جبروت نيز اطلاق كنند و اين عالم خطيست ممتد ميان وجود و عدم و بعضى گويند : ميان عالم خلق و امر و بعضى گويند : ميان عالم عبوديت و ربوبيت .
شب قدر : بقاى سالك را گويند ، كه در عين استهلاك بود بوجود حق تعالى .
كليات ( فارسى ) — صفحة 417
مساهمون: فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
ص٤١٧