ندارد و ليكن از روى معانى گاه خصوصيت گيرد و گاه نه :
مجلس : آيات و اوقات حضور و فراقت را گويند ، به تمامى .
عشرت : لذت انست ، با حق تعالى و سرور دل در آن .
عيش : لذت انست با حق و شعور و آگاهى در آن لذت .
شراب : غلبات عشق را گويند ، با وجود اعمال ، كه مستوجب ملامت باشد و آن اهل كمال را باشد ، كه اخصاند ، در نهايت نهايات سلوك .
شراب خم : عيش ممزوج را گويند ، يعنى مقارن عبوديت .
شراب پخته : عيش صرف را گويند ، مجرد از ماده .
شرابخانه : عالم ملكوت را گويند .
مى : غلبات عشق را گويند ، با وجود اعمال ، كه به سلامت باشد و اين اهل كمال را باشد ، كه خواصاند در توسط سلوك .
ميخانه : عالم لاهوت را گويند .
ميكده : قدم مناجات را گويند .
خمخانه : مهبط غلبات عشق را گويند ، كه عالم قلبست .
باده : عشق را گويند ، وقتى كه ضعيف باشد و اين عوام را نيز باشد ، در بدايت سلوك .
ساقى : شرابدار را گويند .
قدح : وقت را گويند .
جام : احوال را گويند .
صراحى : مقام را گويند .
خم : موقف را گويند :
جرعه : اسماى صفات را گويند و احوال را ، كه در سلوك سالك را پوشيده باشد .
مستى : فرو گرفتن عشقست ، جميع صفات درونى و برونى را و آن عبارت از سكر اولست .
كليات ( فارسى ) — صفحة 416
مساهمون: فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
ص٤١٦