تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
ديه : وجود مستعار را گويند . كوى : مقام عبوديت را گويند . محله : متصف شدن بصفات كمال را گويند . آستان : اعمال و عبادات را گويند . در : مطاوعت را گويند . يار : صفت الهى را گويند ، كه صوريست كافهء مخلوقات را و هيچ اسم موافق‌تر ازين نيست مر سالك را ، زيرا كه كلمهء توحيد برين اسم دايرست . غمگسار : صفت رحمانى حق تعالى را گويند ، كه شمولى و عمومى دارد . غمخوارى : صفت رحيمى حق تعالى را گويند ، كه خصوصيتى دارد . مهربان : صفت ربوبيت را گويند . دلدار : صفت باسطى را گويند و سرور و محبت در دل . دلبر : صفت قابضى را گويند ، به اندوه و محبت در دل . جانان : صفت قيومى را گويند ، كه قيام جمله موجودات بدوست ، كه اگر آن دقيقه پيوستهء موجودات نبودى هيچ چيز موجود نشدى و بقا نيافتى . جانى : صفت باقى ابدى را گويند ، كه فنا را به دو راه نيست . استوار : استيلاى الهى را گويند ، بر محبت سالك . قامت : سزاوارى پرستش را گويند ، كه هيچ كس را ، جز حق تعالى سزاوار نيست . قدر است : سبق الهى را گويند ، بر محبت سالك . زلف : غيبت هويت را گويند ، كه هيچ‌كس را بدان راه نيست . موى : ظاهر هويت را گويند ، يعنى وجود ، كه همه كس را به معرفت وجود او علم حاصلست و بدان راه نيست . گيسوى : طريق طلب را گويند . پيچ زلف : اشكال الهى را گويند .