ديه : وجود مستعار را گويند .
كوى : مقام عبوديت را گويند .
محله : متصف شدن بصفات كمال را گويند .
آستان : اعمال و عبادات را گويند .
در : مطاوعت را گويند .
يار : صفت الهى را گويند ، كه صوريست كافهء مخلوقات را و هيچ اسم موافقتر ازين نيست مر سالك را ، زيرا كه كلمهء توحيد برين اسم دايرست .
غمگسار : صفت رحمانى حق تعالى را گويند ، كه شمولى و عمومى دارد .
غمخوارى : صفت رحيمى حق تعالى را گويند ، كه خصوصيتى دارد .
مهربان : صفت ربوبيت را گويند .
دلدار : صفت باسطى را گويند و سرور و محبت در دل .
دلبر : صفت قابضى را گويند ، به اندوه و محبت در دل .
جانان : صفت قيومى را گويند ، كه قيام جمله موجودات بدوست ، كه اگر آن دقيقه پيوستهء موجودات نبودى هيچ چيز موجود نشدى و بقا نيافتى .
جانى : صفت باقى ابدى را گويند ، كه فنا را به دو راه نيست .
استوار : استيلاى الهى را گويند ، بر محبت سالك .
قامت : سزاوارى پرستش را گويند ، كه هيچ كس را ، جز حق تعالى سزاوار نيست .
قدر است : سبق الهى را گويند ، بر محبت سالك .
زلف : غيبت هويت را گويند ، كه هيچكس را بدان راه نيست .
موى : ظاهر هويت را گويند ، يعنى وجود ، كه همه كس را به معرفت وجود او علم حاصلست و بدان راه نيست .
گيسوى : طريق طلب را گويند .
پيچ زلف : اشكال الهى را گويند .
كليات ( فارسى ) — صفحة 414
مساهمون: فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
ص٤١٤