تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
مستورى : تقدس كنه ماهيت الهى را گويند ، از ادراكات كافهء عالميان ، حتى كه از انبيا ، عليهم السلام ، و از اوليا پوشيده است . تبرى : رد كردن اعمال عباد را گويند . سلطانى : جريان احوال و اعمال را گويند . سركشى : مخالفت ارادت و مراد سالك را گويند ، به حكم ارادت الهى . تندى : صفت قهارى را گويند بر عاشق ، چنان كه حكم الهى باشد ، نه بر مقتضايى . اميرى : ارادت سالك را مقدم داشتنست بر سالك . توانايى : صفت فاعل مختارست . توانگرى : حصول جميع صفات كمالات را گويند . دستگاه : حصول جميع صفات كمالست ، با وجود قدرت بر همه صفتى . توارى : احاطت و استيلاى الهى را گويند . تاختن : اتيان الهى را گويند . تركتاز : جذبهء الهى را گويند ، وقتى كه سلوك مقدم باشد و به زحمت و مجاهدهء بسيار كارى گشاده شود ، ناگاه جذبه‌اى دررسد و كرده‌هاى او را قبول كند و باقى احوال او تمام به مقصد رساند . غارت : جذبهء الهى را گويند ، بىواسطهء سلوك و اعمال مقدم باشد به طريقه‌اى كه سالك مقهور باشد ، تا به مقصد ، اگرچه از اوامر و اعمال بر وى جارى باشد . تاراج : اختيار سالك را گويند در جميع احوال ظاهرى و باطنى . آشنايى : تعلّق رقبهء ربوبيت را گويند ، كه بموجودات پيوسته است ، چون تعلق خالقيت به مخلوقيت . بيگانگى : اشتغال عالم الوهيت را گويند ، كه به‌هيچ‌وجه تقصير و به هيچ‌چيز مشابهت و مماثلت ندارد . تكبر : بىنيازيست از انواع اعمال سالك . شهر : وجود مطلق را گويند .