مستورى : تقدس كنه ماهيت الهى را گويند ، از ادراكات كافهء عالميان ، حتى كه از انبيا ، عليهم السلام ، و از اوليا پوشيده است .
تبرى : رد كردن اعمال عباد را گويند .
سلطانى : جريان احوال و اعمال را گويند .
سركشى : مخالفت ارادت و مراد سالك را گويند ، به حكم ارادت الهى .
تندى : صفت قهارى را گويند بر عاشق ، چنان كه حكم الهى باشد ، نه بر مقتضايى .
اميرى : ارادت سالك را مقدم داشتنست بر سالك .
توانايى : صفت فاعل مختارست .
توانگرى : حصول جميع صفات كمالات را گويند .
دستگاه : حصول جميع صفات كمالست ، با وجود قدرت بر همه صفتى .
توارى : احاطت و استيلاى الهى را گويند .
تاختن : اتيان الهى را گويند .
تركتاز : جذبهء الهى را گويند ، وقتى كه سلوك مقدم باشد و به زحمت و مجاهدهء بسيار كارى گشاده شود ، ناگاه جذبهاى دررسد و كردههاى او را قبول كند و باقى احوال او تمام به مقصد رساند .
غارت : جذبهء الهى را گويند ، بىواسطهء سلوك و اعمال مقدم باشد به طريقهاى كه سالك مقهور باشد ، تا به مقصد ، اگرچه از اوامر و اعمال بر وى جارى باشد .
تاراج : اختيار سالك را گويند در جميع احوال ظاهرى و باطنى .
آشنايى : تعلّق رقبهء ربوبيت را گويند ، كه بموجودات پيوسته است ، چون تعلق خالقيت به مخلوقيت .
بيگانگى : اشتغال عالم الوهيت را گويند ، كه بههيچوجه تقصير و به هيچچيز مشابهت و مماثلت ندارد .
تكبر : بىنيازيست از انواع اعمال سالك .
شهر : وجود مطلق را گويند .
كليات ( فارسى ) — صفحة 413
مساهمون: فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
ص٤١٣