تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
محبوب : حق را گويند ، اعم از آنكه دوست دارند يا نه ، بلكه بيشتر از عبديت و عبوديت بود . طالب : جوينده را گويند ، از راه عبوديت و محمدت كمال ، نه از روى دوستى . مطلوب : حق تعالى را گويند ، كه جوينده عاجزتر از آن بود كه به دوستى منسوب بود . عشق : محبت مفرط را گويند . سر : جذبهء الهى را گويند ، گاه سلوك برو مقدم و گاه او بر سلوك . پير : دوستى حق تعالى را ، وقتى كه طلب به حد تمام بود ، ازآن‌جهت كه مستحق دوستى اوست ، از جميع وجوه . شوق : انزعاج را گويند ، در طلب معشوق ، بعد از آنكه يافت او را و باز فقدان ، به شرط آنكه اگر نيابد معشوق را انزعاج ساكن شود و ليكن عشق هم چنان باقى باشد . اشتياق : كمال انزعاج را گويند ، در ميل كلى و طلبى تمام و عشقى مدام ، به طريقه‌اى كه يافت و نايافت يكسان شوند ، نه دريافت ساكن و نه در نايافت زياد : بلكه حالى سرمد الى الابد و اين مرتبه‌ايست نه در اتصال مشاهده و نه در افتراق مجاهده . حسن : كمالات را گويند ، در يك ذات و اين جز حق تعالى را نبود . جمال : ظاهر كردن معشوق كمالات را گويند ، به جهت زيادتى رغبت و طلب عاشق . جلال : ظاهر كردن بزرگى معشوقست ، از جهت استغنا از عاشق و نفى غرور عاشق و اثبات بيچارگى او بر روى معشوق . لقا : ظهور معشوق را گويند ، چنان كه عاشق را يقين حاصل شود كه اوست . شكل : وجود حق تعالى را گويند . لطف : پرورش دادن عاشق را گويند ، بطريق مشاهدت و مراقبت . ملاحت : بىنهايت كمال الهى را گويند ، كه هيچ كس به نهايت آن نرسد ، تا مطمئن نشود .