محبوب : حق را گويند ، اعم از آنكه دوست دارند يا نه ، بلكه بيشتر از عبديت و عبوديت بود .
طالب : جوينده را گويند ، از راه عبوديت و محمدت كمال ، نه از روى دوستى .
مطلوب : حق تعالى را گويند ، كه جوينده عاجزتر از آن بود كه به دوستى منسوب بود .
عشق : محبت مفرط را گويند .
سر : جذبهء الهى را گويند ، گاه سلوك برو مقدم و گاه او بر سلوك .
پير : دوستى حق تعالى را ، وقتى كه طلب به حد تمام بود ، ازآنجهت كه مستحق دوستى اوست ، از جميع وجوه .
شوق : انزعاج را گويند ، در طلب معشوق ، بعد از آنكه يافت او را و باز فقدان ، به شرط آنكه اگر نيابد معشوق را انزعاج ساكن شود و ليكن عشق هم چنان باقى باشد .
اشتياق : كمال انزعاج را گويند ، در ميل كلى و طلبى تمام و عشقى مدام ، به طريقهاى كه يافت و نايافت يكسان شوند ، نه دريافت ساكن و نه در نايافت زياد :
بلكه حالى سرمد الى الابد و اين مرتبهايست نه در اتصال مشاهده و نه در افتراق مجاهده .
حسن : كمالات را گويند ، در يك ذات و اين جز حق تعالى را نبود .
جمال : ظاهر كردن معشوق كمالات را گويند ، به جهت زيادتى رغبت و طلب عاشق .
جلال : ظاهر كردن بزرگى معشوقست ، از جهت استغنا از عاشق و نفى غرور عاشق و اثبات بيچارگى او بر روى معشوق .
لقا : ظهور معشوق را گويند ، چنان كه عاشق را يقين حاصل شود كه اوست .
شكل : وجود حق تعالى را گويند .
لطف : پرورش دادن عاشق را گويند ، بطريق مشاهدت و مراقبت .
ملاحت : بىنهايت كمال الهى را گويند ، كه هيچ كس به نهايت آن نرسد ، تا مطمئن نشود .
كليات ( فارسى ) — صفحة 411
مساهمون: فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
ص٤١١