من كل معنى لطيف احتسى قدحا * و كل ناطقة فى الكون تطربنى
بيت :
مرا چو دل بخرابات مىرود دايم * بگرد اهل مناجات و زهد كى گردد ؟
در بحرى افتادهام كه كرانش پديد نيست ، بيت :
حريفى مىكنم با هفت دريا * اگرچه زور يك شبنم ندارم
اگرچه معانى اين كلمات به نسبت با بعضى فهوم مكرر نمايد ، معذورم ، كه هر چند مىخواهم كه خود را بساحل اندازم ، ساحل يافت نمىشود و تا خبرست باز موجم در ربوده است ، به لجهاى افگنده ، شعر :
الحمد للّه عنى اننى * كضفدع ساكنة فى اليم
ان هى فاهت ملات فاها * او سكتت ماتت من الغم
و چندان كه خود را ملامت مىكنم ، كه ، بيت :
آنجا كه بحر نامتناهيست موج زن * شايد كه شبنمى نكند قصد آشنا
باز همت مىگويد : نااميدى شرط نيست ، شعر :
اندرين بحر بىكرانه چو غوك * دست و پايى بزن ، چه دانى ؟ بوك
دل نيز در بحر اميد دست و پايى مىزند و با جان بلب رسيده خطابى مىكند ، بيت :
كندرين بحر اگرچه آن نكنى * دست و پايى بزن ، زيان نكنى
شعر :
كى بود ما ز ما جدا مانده ؟ * من و تو رفته و خدا مانده
الحمد للّه رب العالمين على الاتمام .
* * * پايان نسخهء 4 : « قد تمت اللمعات ظهر يوم الخميس غرة شهر المبارك محرم الحرام ، على يدى اضعف عباد اللّه الغنى على بن حكيم الترمذى لسنة ست و ثلاثين و ثمانمائة الهجرية » .