تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥

لمعهء بيست و پنجم

« 1 » محب خواست كه به عين اليقين جمال دوست بيند ، عمرى درين طلب سرگشته مىگشت ، ناگاه بسمع سر او اين ندا آمد ، بيت :
آن چشمه كه خضر خورد ازو آب حيات * در منزل تست ليكن انباشته‌اى
چون به عين اليقين در خود نظر كرد ، خود را گم يافت ، آنگه دوست را باز نيافت ، چون نيك نگه كرد خود عين او بود گفت ، رباعى :
اى دوست ، ترا بهر مكان مىجستم * دايم خبرت ز اين و آن مىجستم
ديدم به تو خويش را ، تو خود من بودى * خجلت زده‌ام كز تو نشان مىجستم
اين ديده هر ديده‌ورى را حاصلست ، الا آنست كه نمىداند كه چه مىبيند ؟ هر ذره ، كه از خانه بصحرا رود ، ضرورت آفتاب را بيند ، اما نداند كه چه مىبيند . عجب كارى ! همه به عين اليقين جمال او بينند ، چه در حقيقت جز احديت مجرد نيست ، اما نمىدانند كه چه مىبينند ؟ لاجرم لذت نمىيابند ، لذت آن يابد كه به حق اليقين بداند كه چه مىبيند ؟ و بچه مىبيند ؟ و از بهر چه مىبيند ؟ و لكن « ليطمئن قلبى » مگر اشارت به چنين يقينى تواند بود ، اطمينان قلب و سكون نفس جز به حق اليقين حاصل نيايد . از سهل بن عبد اللّه تسترى ، رحمة اللّه عليه ، پرسيدند كه : « ما اليقين ؟ » ، گفت : « اليقين هو اللّه » ، پس تو نيز « و اعبد ربك ، حتى ياتيك اليقين » ، بيت :
درين ره گر به ترك خود بگويى * يقين گردد ترا كو تو ، تو اويى

لمعهء بيست و ششم

« 2 » محب چون خواهد كه مراقب محبوب باشد ، چارهء او آن بود كه محبوب را بهر چشمى مراقب باشد و بهر نظرى ناظر ، چه او را در هر عالمى صورتيست و در هر صورتى وجهى ، پس در همه اشياء ظهور او را مراقب باشد ، چه ظاهر همه اشياء چنان كه
هامش
( 1 ) در 4 لمعهء بيست و سيوم و در 18 و اشعة اللمعات لمعهء بيست و چهارم ( 2 ) در 4 لمعهء بيست و چهارم ، در 18 و اشعة اللمعات لمعهء بيست و پنجم