هجرى كه بود مراد محبوب * از وصل هزار بار بهتر
شعر :
لانى فى الوصال عبيد نفسى * و فى الهجران مولى للموالى
و شغلى بالحبيب بكل وجه * احب الى من شغلى بحالى
و اگر محبى بود كه محبوب صفت او شده باشد ، اگر بعد دوست دارد محبوب را دوست داشته باشد و اين غايت وصل باشد ، در عين بعد و فهم هر كس اينجا راه نبرد ، بدان كه موجب بعد اوصاف محبست و اوصاف او عين محبوبست ، به مقتضاى « كنت سمعه و بصره » ، لاجرم « اعوذ بك منك » مىگويد ، تا بداند كه ، بيت :
دامنش چون بدست بگرفتم * دست او اندر آستين ديدم
چگونه باشد ؟ گويى : « لا احصى ثناء عليك ، انت كما اثنيت على نفسك » .
لمعهء بيست و سيم
« 1 » عشق آتشيست كه چون در دل افتد ، هر چه در دل يابد همه را بسوزاند ، تا حدى كه صورت معشوق را از دل محو كند ، مگر مجنون درين سوزش بود ، گفتند :
« ليلى آمد » . گفت : « من خود ليليم » ، سر به گريبان فراغت فروبرد ، ليلى گفت : « سر بردار ، كه محبوب و مطلوب توام » ، مصراع : آخر بنگر كه از كه مىمانى باز ؟
مجنون گفت ، مصراع : « اليك عنى فان حبك قد شغلنى عنك » ، بيت :
آن شد كه به ديدار تو مىبودم شاد * از عشق تو پرواى توأم نيست كنون
در دعا ، نبى ، صلوات اللّه عليه ، ازين مقام چنين خبر داد كه : « اللهم ، اجعل حبك احب الى من سمعى و بصرى » ، هم درين مقام تواند بود ، مگر مىگويد : اى آنكه شنوايى و بينايى من تويى ، بيت :
خواهم كه چنان كنى به عشقم مشغول * كز عشق تو هم با تو نپردازم بيش
و عجبتر آنكه محبوب نيز به حكم اشارت « فنسيهم » با تو نمايد كه محبوب مغلوب عشق
هامش
( 1 ) - در 4 و 18 كاتب اين لمعه را اينجا ننوشته است و در اشعة اللمعات جامى هم نيست و در هر سه نسخه بجاى لمعهء 26 است