تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
چگونه شود ؟ « فهم من فهم و عرف من عرف و لم يذق لم يعرف » جملگى شرح اين رموزاتست ، كه عشق به حكم « احببت » نخست سر از گريبان عاشقى برزند ، آنگاه به دامن معشوقى درآويزد و چون هر دو را به سمت دويى و كثرت موسوم يابد ، نخست روى عاشق از معشوق بگرداند و روى معشوق از عاشق ، آنگاه لباس دويى از سر هر دو بركشد و هر دو را به رنگ خود ، كه يگانگى صرفست ، برآرد ، بيت :
اين همه رنگهاى پرنيرنك * خم وحدت كند همه يكرنك

لمعهء بيست و چهارم

طلب و جستجوى عاشق نمونهء طلب و جستجوى معشوقست ، خود هر صفت ، كه عاشق بدان متصف شود ، چون حيا و شوق و فرح و ذوق و ضحك ، بل هر صفت ، كه بدان عاشق مجبولست ، به اصالت صفت محبوب تواند بود ، پيش محب امانتست ، او را در آن هيچ شركتى نيست ، چه مشاركت در صفات دليل كند بر مباينت دو ذات و در چشم شهود ، در همه وجود ، به حقيقت جز يك ذات مشهود نتواند بود ، بيت :
اشيا اگر صدست و گر صد هزار بيش * جمله يكيست ، چون به حقيقت نظر كنى
پس صفات جمله محبوب را باشد ، محب را از خود هيچ صفت نتواند بود ، عدم صفت وجودى چگونه باشد ؟ اما اگر از راه كرم محبوب در خانهء محب قدم نهد و خانه را بجمال خود منور گرداند و صاحب‌خانه را به كسوت صورت خود مشرف كند و خود را در لباس محب بر خود جلوه دهد ، محب را در خود بغلط نبايد افتاد ، كه ، بيت :
همه هيچند هيچ ، اوست كه اوست * كه همه هستها ز هستى اوست
شيخ الاسلام خواجه عبد اللّه انصارى رحمة اللّه عليه گفت : « حق تعالى خواست كه صنع خود ظاهر كند ، عالم آفريد ، خواست كه خود را ظاهر كند آدم را آفريد » ، بيت :
آن پادشاه اعظم دربسته بود محكم * پوشيد دلق آدم ، ناگاه بر در آمد