اين حاصل شد ، آنگاه بواسطهء آن تجلى استعداد ديگر يابد ، در عالم شهادت ، كه بدان استعداد تجلى شهودى وجودى قبول كند و بعد از آن ، بحسب احوال ، هر دم استعدادى ديگرش حاصل مىشود و در تجليات بىنهايت برو گشاده مىشود و چون تجليات را نهايت نيست و هر تجلى مستلزم علميست ، پس علم او را نهايت نباشد ، لا جرم « قل : رب ، زدنى علما » . اصحاب راى پنداشتند كه : چون و اصل شدند ، غرض حاصل گشت و بهغايت مراد رسيدند و باليه ترجعون پيوستند . هيهات ! « منازل طريق الوصول لا تنقطع ابد الآبدين » و چون رجوع ، نه از آنجا بود ، كه صدور بود ، سلوك كى منقطع شود ؟ راه كى برسد ؟ اگر مرجع عين مصدر باشد پس آمدن چه فايده دهد ؟ نورى رحمة اللّه عليه ، از دورى و بىنهايتى اين راه چنين خبر داد ، شعر :
شهدت و لم اشهد لحاظا لحظته * و حسب لحاظ شاهد غير مشهد
اگر واصلان را شوق باعث نيايد ، در طلب اولى و اعلى ، بر آن قدر كه يافتند اقتصار كنند و در مقام قصور « ثم ردوهم الى قصورهم » بمانند ، «
خالِدِينَ فِيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا
» .
لمعهء هژدهم
عاشق با بود و نابود آرميده بود ، هنوز روى معشوق ناديده كه نغمهء قول « كن » او را از خواب عدم برانگيخت و از سماع آن نغمه او را وجدى ظاهر شد و از آن وجد وجودى يافت ، مصراع :
ذوق آن نغمه در سرش افتاد .
گفت ، بيت :
عشق شورى در نهاد ما نهاد * جان ما در بوتهء سودا نهاد
مصرع : و الاذن يعشق قبل العين احيانا .
بيت :
هر چند نديدهام بدين ديده ترا * ناديده چو ديده دوست مىداشتمت