گيرد و چون بدان نور از آن شهود حظى تمام بستد باز فروغ روى او عين عاشق را نورى ديگر دهد ، تا بدان ملاحظه نورى روشنتر از اول كسب كند و على هذا بر مثال تشنهاى كه آب دريا خورد ، هر چند كه بيشتر خورد تشنهتر گردد ، هر چند يافت بيشتر ، طلب بيشتر ، قال النبى ، عليه السلام : « رب ، زدنى تحيرا فيك » ، بيت :
همه چيز را تا نجويى نيابى * جز آن دوست را ، تا نيابى نجويى
بيت :
هر چند كه بيش در رخت مىبينم * بيشست به ديدار تو ميل نظرم
تشنهء اين آب هرگز سيراب نشود ، شعر :
ما يرجع الطرف عنه عند رؤيته * حتى يعود اليه الطرف مشتاقا
معاذ رازى ، رحمة اللّه عليه ، بابو يزيد نوشت كه ، بيت :
مست از مى عشق آن چنانم ، كه اگر * يك جرعه ازين بيش خورم نيست شوم
بايزيد ، قدس سره ، در جواب نوشت كه ، شعر :
شربت الحب كأسا بعد كاس * فما نفد الشراب و لا رويت
شعر :
گر در روزى هزار بارت بينم * در آرزوى بار دگر خواهم بود
ابو بكر وراق ، رحمة اللّه عليه ، گفت : « ليس بينى و بين ربى فرق ، الا انى تقدمت بالعبودية » ، گفت : افتقار و استعداد من مفتاح خزاين جود اوست . ديگرى بشنيد ، گفت : « من اعدى الاول ؟ » ، پس مفتاح نخستين چبود ؟ « و عنده مفاتيح الغيب لا يعلمها الا هو » . ابو الحسن خرقانى ، رحمة اللّه عليه ، اينجا رسيد ، فرياد برآورد و گفت : « انا اقل ربى بسنتين » . ابو طالب مكى ، رحمة اللّه عليه ، گفت : « هو خالق العدم ، كما هو خالق الوجود » . ديگرى گفت : « مشيت در استعداد اثر نكند ، حقيقت استعداد دگر نشود » ، بلى اثر او در تعيين محلى خاص باشد ، مر استعداد خاص را ، حاصل اين گفتار اينست كه : حق تعالى در عالم غيب ، حكم تجلى باطنى را ، در حقيقت بنده ، به صورت استعداد اصلى ، ظاهر گرداند ، تا بدان تجلى وجود عينى قبول كند و چون