تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣

لمعهء پانزدهم

محب سايهء محبوبست ، هرجا كه رود در پى او رود ، مصراع :
سايه از نور كى جدا باشد ؟
و چون در پى او رود به حكم « ان ربى على صراط مستقيم » كژ نرود ، چه ناصيهء او بدست اوست ، جز به راه او نتواند رفت و «
ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها
» . شعر :
فلا عبث و الخلق لم يخلقوا سدى * و ان لم تكن افعالهم بالسديدة
على سمة الاسماء تجرى امورهم * و حكمة وصف الذات للحكم اجرة
از جنيد ، قدس سره ، پرسيدند كه : « ما التوحيد ؟ » گفت : از مطربى شنيدم كه مىگفت ، شعر :
و غنى لى منى قلبى و غنيت كما غنى * و كنا حيث ما كانوا و كانوا حيثما كنا
حلاج را پرسيدند كه : « بر چه مذهبى ؟ » گفت : « بر مذهب خدا » ، بيت :
آن كس كه هزار عالم از رنگ نگاشت * رنك من و تو كجا برد ؟ اى ناداشت
اين رنك همه هوس بود ، يا پنداشت * او بىرنگست ، رنگ او بايد داشت
اگر از ناهموارى زمين سايه كژ نمايد ، آن كژى عين راستى او بود ، چه راستى « 1 » ابرو در كژيست ، مصراع :
از كژى راستى كمان آيد .
« و الحقيقة كالكرة » ، بر هرجا كه انگشت نهى ، حاق وسط او باشد ، هيهات ! كجا افتادم ؟ بدان كه آفتاب محبت از مشرق غيبت بتافت ، محبوب سراپردهء سايهء خود بر صحراى ظهور كشيد ، آنگاه محب را گفت : چرا تماشاى سايهء من نكنى ؟ «
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ ؟
» ، آخر نظرى كن به سايهء من و در امتداد او مرا نبينى ، مصراع :
كز خانه به كدخداى ماند همه چيز .
« قل كل يعمل على شاكلته » اعتبار نكنى ، كه اگر حركت شخص نباشد ، سايه متحرك
هامش
( 1 ) در 4 تا اينجا از نسخه افتاده است و ازين پس با افتادگى ديگر آغاز مىشود ، منتهى كاتب به خطا شماره‌هاى هر لمعه را يكى كمتر نوشته است