تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
زيرا كه « اذ لو كشفها لا حرقت سبحات وجهه ما انتهى اليه بصره من خلقه » ، هاى ضمير « بصره » عايد با خلق تواند بود ، يعنى اگر خلق و اوصاف خلق ادراك سبحات كنند سوخته شوند و مىبينيم كه با رؤيت نمىسوزند ، حجب دايم مسدود و مسدول مىيابيم ، پس حجب او اسماء و صفات او تواند بود ، حجب نورانى : چنان كه ظهور و لطف و جمال و ظلمانى : چنان كه بطون و قهر و جلال ، نشايد كه اين حجاب مرتفع شود ، چه اگر حجاب اسماء و صفات مرتفع شود ، احديت ذات از پردهء عزت بتابد ، اشياء به كلى متلاشى شود ، چه اتصاف اشياء بوجود بواسطهء اسماء و صفات تواند بود ، هر چند وجود اشياء بتجلى ذاتست ، اما تجلى ذات پس پردهء اسماء و صفات اثر كند . پس حجب او اسماء و صفات اواند ، چنان كه صاحب قوت القلوب فرموده است : « حجب الذات بالصفات و حجب الصفات بالافعال » و اگر به حقيقت نظر كنى حجاب او هم او تواند بود ، به شدت ظهور محتجبست و به سطوت نور مستتر ، شعر :
لقد بطنت فلم تظهر لذى بصر * و كيف يدرك من بالعين مستتر ؟
مىبينيم و نمىدانيم كه چه مىبينيم ، لاجرم مىگوييم ، قطعه :
حجاب روى تو هم روى تست در همه حال * نهانى از همه عالم ، ز به سكه پيدايى
بهر كه مىنگرم صورت تو مىبينم * ازين ميان همه در چشم من تو مىآيى
ز رشك تا نشناسد ترا كسى ، هر دم * جمال خود به لباس دگر بيارايى
نشايد كه غيرى او را حجاب آيد ، چه حجاب محدود را باشد و او را حد نيست ، هر چه بينى در عالم صورت و معنى اوست و او به هيچ صورت مقيد نه ، در هر چه او نباشد آن چيز نباشد و در هر چيز كه او باشد آن چيز هم نباشد ، قطعه :
تو جهانى ، ليك چون آيى پديد * جمله جانى ، ليك چون گردى نهان
چونكه پيدايى چو پنهانى مدام * چون نهان گردى چو پيدايى عيان
هم عيانى ، هم نهان ، هم هر دويى * هم نه اينى ، هم نه آن ، هم اين و آن

لمعهء چهاردهم

محب و محبوب را يك دايره فرض كن ، آن را خطى به دونيم كرده باشد ، بر شكل دو