گردان . گفت : اگر مرا طاقت مقاومت او بودى ، خود ازو به فرياد نيامدمى بيت :
خلق را روى كى نمايد او ؟ * در كدام آينه درآيد او ؟
لمعهء نهم
محبوب آينهء محبست ، درو به چشم خود جز خود را نبيند و محب آينهء محبوب ، كه درو جز صورت اسماء و صفات و ظهور احكام آن نبيند و چون محب اسماء و صفات او را عين او يابد ، لاجرم گويد ، شعر عربيه :
شهدت نفسك فينا و هى واحدة * كثيرة ذات اوصاف و اسماء
و نحن فيك شهدنا بعد كثرتنا * عينا بها اتحد المرائى و الرائى
چنين مىگويد ، بيت :
جام جهاننماى من روى طربفزاى تست * گرچه حقيقت منست جام جهاننماى تو
گاه اين آينهء او بود و گاه او آينهء اين ، آنگاه كه محبوب آينه بود ، محب نظر كند ، اگر درو صورت باطن و معانى خود را بيند ، متشكل به شكل خود ، نفس خود را ديده باشد ، به چشم خود و اگر صورتى بيند ، جسدى غير شكل خود وراى آن چيزى داند كه هست ، صورت محبوب ديده باشد ، به چشم محبوب . اما اگر محب آينه بود ، نظر كند ، اگر صورت مقيدست ، به شكل آينه ، حكم او را باشد ، كه « لون الماء لون انائه » و اگر باقى باشد ، بر اطلاق خود ، بداند كه آن مصورست ، كه محيطست به همه صورت ، « و اللّه من ورائهم محيط » و چون محب از عالم صورت قدم فراتر نهد ، همتش محبوب متعالى صفت خواهد ، سر بمحبوب فرونيارد ، كه مقيد بود ، بقيد شكل ، جملهء صور از شهود او محو شود ، محبوب را بىواسطهء صور بيند ، زيرا كه « انما يتبين الحق عند اضمحلال الرسوم » ، شعر :
در تنگناى صورت معنى چگونه گنجد ؟ * در بنگه گدايان سلطان چه كار دارد ؟
صورتپرست غافل معنى چه داند آخر ؟ * گو : با جمال جانان پنهان چه كار دارد ؟