تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
قطعه :
در هر آيينه روى ديگرگون * مىنمايد جمال او هر دم
گه برآيد به كسوت حوا * گه درآيد به صورت آدم
ازين جاست كه هرگز در يك صورت دو بار روى ننمايد و در دو آينه به يك صورت پيدا نيايد ، ابو طالب مكى ، رحمة اللّه عليه ، مىفرمايد كه : « لا يتجلى فى صورة مرتين و لا يتجلى فى صورة لاثنين » ، قطعه :
چون جمالش صد هزاران روى داشت * بود در هر ذره ديدارى دگر
لاجرم هر ذره را بنمود باز * از جمال خويش رخسارى دگر
چون يكست اصل عدد از بهر آنك * تا بود هر دم گرفتارى دگر
لاجرم هر عاشقى ازو نشان ديگر دهد و هر محبى عبارتى ديگر گويد و هر محققى اشارتى ديگر كند و سخن همه اينست ، شعر :
عباراتنا شتى و حسنك واحد * و كل الى ذاك الجمال يشير
قطعه :
نظارگيان روى خوبت * چون درنگرند از كرانها
در روى تو روى خويش بينند * زين‌جاست تفاوت نشانها
دانى كه برين شهود كرا اطلاع دهند ؟ « لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد » آن را كه بتقلب خود در احوال تقلب او در صورت مطالعه كند و از آن مطالعه فهم تواند كرد كه مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، چرا مىفرمايد : « من عرف نفسه فقد عرف ربه » ؟ و جنيد ، رحمة اللّه عليه ، بهر چه گفت : « لون الماء لون انائه » ؟ مىگويد : صورت ، به حكم اختلاف آينه ، هر دم به صورت دگر متبدل مىشود چنان كه دل ، بحسب تنوع احوال و در خبرست كه : « مثل القلب كريشة فى فلاة يقلبها الرياح ظهر البطن » ، اصل اين رياح آن ريح تواند بود كه مصطفى ، فرمود : « لا تسبّوا الريح ، فانها من نفس الرحمن » ، اگر مىخواهى كه از نفحات آن نفس بويى بمشام تو رسد ،