اين اوست همه ، و ليك پيداست به من * شك نيست كه اين جمله منم ، ليك به دو
چون آفتاب در آينه تابد آينه خود را آفتاب پندارد ، لاجرم خود را دوست گيرد ، چه همه چيز مجبولست بر دوستى خود و حقيقت « اويى » او آفتابست ، چه ظهور او راست ، آينه قابلى بيش نيست ، شعر :
ظهرت شمسها فغيبت فيها * فاذا اشرقت فذاك شروقى
اوست كه خود را دوست مىدارد در تو و ترا ازين جا معلوم شود كه « لا يحب اللّه غير اللّه » چه معنى دارد ؟ مفهوم گردد كه « لا يرى اللّه غير اللّه » چه اشارتست ؟ روشن شود كه « لا يذكر اللّه الا اللّه » چرا گويند ؟ مبرهن گردد كه مصطفى ، صلوات اللّه عليه ، بهر چه مىفرمايد : « الهم متعنى بسمعى و بصرى » مگر مىفرمايد : « متعنى بك » ، چه سمع و بصر من تويى و « انت خير الوارثين » ، شعر ،
تبارك اللّه وارت عينه حجب * فليس يعلم الا اللّه ما اللّه
خذ حيث شئت فان اللّه ثم و قل * ما شئت عنه فان الواسع اللّه
اظهار چنين اسرار ، هر چند تازگى دارد ، اما معذور دار كه ، بيت :
خود گفت حقيقت و خود اشنيد * زان روى كه خود نمود و خود ديد
شيخ جنيد ، رحمة اللّه عليه ، گفت : « سى سالست تا با حق سخن مىگويم و خلق مىپندارند كه جنيد با ايشان مىگويد » . بسمع موسى هم او شنيد ، كه به زبان شجره سخن گفت كه ، « انى انا اللّه رب العالمين » ، بيت :
خود مىگويند راز و خود مىشنوند * وز ما و شما بهانه برساختهاند
لمعهء پنجم
محبوب در هرآينه هر لحظه رويى ديگر نمايد و هر دم به صورتى ديگر برآيد ، زيرا كه صورت ، به حكم آينه ، هر دم دگرگون مىشود و آينه ، به حكم اختلاف صورت ، هر نفس بحسب احوال دگرگون مىگردد و بر يك قرار نمىماند ،