تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
چون هر چه هست در همه عالم همه منم * ماننده در دو عالم از آنم پديد نيست
مقدمه : بدان كه در اثناى هر لمعه‌اى ازين « لمعات » ايمايى كرده مىآيد ، به حقيقتى منزه از يقين ، خواه حبش نام نه ، خواه عشق ، « اذ لا مشاحة فى الالفاظ » و اشارتى نموده مىشود ، به كيفيت سير او در اطوار و ادوار و سفر او در مراتب استقرار و استبداع و ظهور او به صورت معانى و حقايق و بروز او به كسوت معشوق و عاشق و باز انطواى عاشق در معشوق عينا و انزواى معشوق در عاشق حكما و اندراج هر دو در سطوت وحدت او جمعا ، « و هنالك اجتمع الفرق و ارتتق الفتق و استتر النور فى النور و بطن الظهور فى الظهور و نودى من وراء سرادقات العزة » ، شعر :
الا كل شىء ما خلا اللّه باطل * و كل نعيم لا محالة زائل
و غابت العين لا رسم و لا اثر * و برزوا للّه الواحد القهار

لمعهء اول

اشتقاق عاشق و معشوق از عشقست و عشق در مقر عز خود از يقين منزه و در حريم عين خود از بطون و ظهور مقدس ، بلى بهر اظهار كمال ، از آن روى كه عين ذات خودست و صفات خود را در آيينهء عاشقى و معشوقى بر خود عرضه كرد و حسن خود را بر نظر خود جلوه داد ، از روى ناظرى و منظورى نام عاشقى و معشوقى پيدا آمد ، لغت طالبى و مطلوبى ظاهر گشت ، ظاهر را به باطن نمود و آوازهء عاشقى برآمد ، باطن را به ظاهر بياراست ، نام معشوقى آشكارا گشت ، قطعه :
يك عين متفق كه جزو ذره‌اى نبود * چون گشت ظاهر اين همه اغيار آمده
اى ظاهر تو عاشق و معشوق باطنت * مطلوب را كه ديد طلبكار آمده ؟
عشق از روى معشوقى آينهء عاشقى آمد ، تا در وى مطالعهء جمال خود كند و از وى عاشقى آينهء معشوقى آمد ، تا درو اسماء و صفات خود بيند ، هر چند در ديدهء شهود يك مشهود بيش نيامد ، اما چون يك روى به دو آينه نمايد هرآينه در هرآينه روى ديگر پيدا آيد ، با آنكه در حقيقت جز يكى نبود ، شعر :
و ما الوجه ؟ الا واحد غير انه * اذا انت عددت المرايا تعددا
كليات ( فارسى ) — صفحة 377 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى