كتاب لمعات
4 - 17 - 18
[ المقدمة ]
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه الذى نور وجه حبيبه بتجليات الجمال ، فتلألأ نورا و ابصر فيه غايات الكمال ، ففرح به سرورا و صدره على يده و صافاه و آدم لم يكن شيئا مذكورا و لا القلم كاتبا و لا اللوح مسطورا ، فهو كنز الوجود و مفتاح خزاين الجود و قبلة الواجد و الموجود و صاحب لواء الحمد و المقام المحمود ، الذى لسان مرتبته يقول : عمر بن الفارض :
و انى كنت بن آدم صورة * فلى فيه معنى شاهد بابوتى
شعر
گفتا : به صورت ارچه ز اولا آدمم * از روى مرتبت به همه حال برترم
چون بنگرم در آيينه عكس جمال خويش * گردد همه جهان به حقيقت مصورم
خورشيد آسمان ظهورم ، عجب مدار * ذرات كائنات اگر گشت مظهرم
ارواح قدس چيست ؟ نمودار معنيم * اشباح انس چيست ؟ نگهدار پيكرم
بحر محيط رشحهاى از فيض فايضم * نور بسيط لمعهاى از نور ازهرم
از عرش تا بفرش همه ذرهاى بود * در پيش آفتاب ضمير منورم
روشن شود ، ز روشنى ذات من ، جهان * گر پردهء صفات خود از هم فرودرم
آبى ، كه زنده گشت ازو خضر جاودان * آن آب چيست ؟ قطرهاى از حوض كوثرم
آن دم كزو مسيح همى مرده زنده كرد * يك نفحه بود از نفس روحپرورم
فىالجمله مظهر همه اشياست ذات من * بل اسم اعظمم ، به حقيقت چو بنگرم
صلوات اللّه عليه و على اصحابه و صحبه اجمعين .