مثنوى
5865
از تو مهرم چو در نهاد بود * من كيم ؟ تا مرا مراد بود ؟
جز مرادت مرا مرادى نيست * غير ازين خاطرى و يادى نيست
هر كه او در غم تو دل بنهاد * آرزوها به آرزوى تو داد
شوق دلها ارادت تو بود * ذوق جانها عبادت تو بود
تا كه خاك درت پناه منست * آستان تو سجدهگاه منست
5870
من ز كويت بدر ندانم رفت * زانكه زين در كجا توانم رفت ؟
زين سخنها خلاصه دانى چيست ؟ * آنكه : دور از تو من ندانم زيست
5872
گرچه دارى چو من هزار هزار * ختم گشت اين سخن برين گفتار