تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
گوييا تخم مهر ما كارد * يا خود از ما فراغتى دارد
سخن بيدلان به ياد آرد ؟ * يا خود او اين سرود نشمارد ؟
باشدش هيچ ميل و رغبت ما ؟ * يا فراموش كرده صحبت ما ؟
5845
گوييا در دلش وفا با ماست * يا هنوزش سر جفا با ماست
خاطرش هيچ سوى ما نگرد ؟ * يا دگر نام بيدلان نبرد ؟
هيچ داند كه حال ما چونست ؟ * يا ز ما خود دلش دگرگونست ؟
دورى از ما هنوز مىجويد ؟ * يا ز ما خود سخن نمىگويد ؟
از جمالش اگرچه محرومم * هر چه خواهد كند ، كه مظلومم
5850
جز مرادش مرا مرادى نيست * غير او خاطرى و يادى نيست
هست جانم چنان به دو مشغول * كه ندانم فراق را ز وصول
خود ندانم كه در چه كارم من ؟ * با وى از خود خبر ندارم من
در كمندش چنان گرفتارم * كه خلاصى طمع نمىدارم
گرچه او خود نمىبرد نامم * تا برفت او ، برفت آرامم
5855
هر كه جانش ز روى دوست بود * ميل جانش بسوى دوست بود
ديده ، كو طالب جمال تو شد * باعثش قوت خيال تو شد

غزل

دل چو در دام عشق منظورست * ديده را جرم نيست ، معذورست « 1 »
ناظرم بر رخت به ديدهء جان * گرچه از چشم ظاهرم دورست
از شراب الست روز وصال * جان مستم هنوز مخمورست
5860
دست از عاشقى نمىدارد * دايم از يار اگرچه مهجورست
جان آشفته بر رخت فاشست * شعلهء نار پرتو نورست
چشم مستت بلاى عشاقست * خاك پاى تو تاج فغفورست
حكم دارى بهر چه فرمايى * كه عراقى مطيع و مأمورست
هامش
( 1 ) اين غزل در 5 و 13 و 16 نيست و تنها در 17 آمده است