تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢

حكايت ماضيه

چون درآمد به شهر دوست فقير * كرد اوصاف حسن او تقرير « 1 »
اندر آمد به مسجد جامع * زو كرامات اوليا لامع
بعد از آن چون نماز جمعه بكرد * با جماعت ، فقير صاحب درد
از مصلى فراز منبر شد * مجلس عاشقان منور شد
5825
بر زبان سرى از حقيقت راند * كه از آن فهم خلق عاجز ماند
گفت : كافهام اگرچه درماند * آخر اين چوب پاره مىداند
منبر از جاى خويشتن برخاست * وز زمين در هوا همىشد راست
شيخ گفتش : ادب نگه مىدار * حركت را به عاشقان بگذار
منبر ، آنجا كه بود ، باز استاد * قرب پنجاه مجلسى جان داد
5830
شيخ گفت : آنكه نور مجلس ماست * چون بمجلس نيامدست كجاست ؟
مجلسم بىلقاش تاريكست * سخن عشق نيز باريكست
عذر دارد هر آنكه باريكى * درنيابد ميان تاريكى
صحن جان را چراغ پيدا نيست * مگر آن دل شكار اينجا نيست ؟
چون نيامد بمجلس عشاق * جان بدادند عاشقان ز فراق
5835
ياد او بر زبان با بركت * چون نبخشد جماد را حركت ؟
داند آن كس كزو نشان دارد * كه ز شوقش جماد جان دارد
عاشقانش چو در حديث آيند * در و ديوار گوش بگشايند
عاشق از هجر او همىميرد * چوب منبر هوا همىگيرد
گر ندانى تو اين سخن بيقين * رو سريرش بصحن مسجد بين

خاتمة الكتاب

5840
مرحبا ! مرحبا ! نسيم صبا * خبر از دوست چيست ؟ باز نما
حال ما بين درين پريشانى * بازگو تا ازو چه مىدانى ؟
اين‌چنينم هنوز بگذارد ؟ * يا عزيمت بدين طرف دارد ؟
هامش
( 1 ) در 17 اين 19 بيت بجز بيت شماره 5822 پس از بيت شمارهء 5477 چاپ شده است
كليات ( فارسى ) — صفحة 372 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى