تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
عاشقان را ز دوست نگزيرد * بلبل اندر هواى گل ميرد
اندرين ره ، اگر مقامى هست * هست ماواى عاشقان الست
چونكه حسن آمد از عدم بوجود * عشق در نور او ملازم بود
جان ، چو مامور شد بامر احد * منتظر يافت عشق بر سرحد
5735
گر تو از عشق فارغى ، بارى * من ندارم به غير ازين كارى
هست جانم چنان بعشق غريق * كه ندارد گذر به هيچ طريق

غزل

اى ربوده دلم به رعنايى * اين چه لطفست و اين چه زيبايى ؟
بيم آنست كز غم عشقت * سر برآرد دلم به شيدايى
از جمالت خجل شود خورشيد * گر تو برقع ز روى بگشايى
5740
زير برقع ، چو آفتاب منير * اندر ابر لطيف پيدايى
در جمالت لطافتيست ، كه آن * درنيابد كمال بينايى
آن ملاحت ، كه حسن روى تراست * كس نبيند ، مگر تو بنمايى
منقطع مىشود زبان مرا * پيش وصف رخ تو ، گويايى
روز و شب جان به عاشقان دادن * از براى تو و تو خودرايى
5745
نيست بىروى تو عراقى را * بيش ازين طاقت شكيبايى

مثنوى

عكس هر مويت ، اى بت رعنا * در دماغم رگيست از سودا
از وصال قد تو اى دلدار * نيست جز گيسوى تو برخوردار
فرق كردن به چشم سر نتوان * موى فرق ترا ، ز موى ميان
شد دلم ، تا شدم گرفتارت * بطمع طره‌هاى طرارت
5750
موى زلفت فراز عارض خوش * سوخت ما را ، چو موى در آتش
اى ربوده دلم به پيشانى * الحق آن نيز هم به پيشانى
نور ماهست ، يا شعاع جبين ؟ * شمع پروانه سوز ؟ يا پروين ؟
كليات ( فارسى ) — صفحة 368 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى