تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
تا غمت ساكن دل من شد * از چراغ تو خانه روشن شد
ما گرفتار دام عشق توايم * همه سرمست جام عشق توايم
5665
اى كه حسن رخت دل‌افروزست * شب ما با خيال تو روزست
حسنت از روضهء جنان خوش‌تر * يادت از هر چه در جهان خوش‌تر
هر كه در صورت تو حيران نيست * صورتش هست ، ليكنش جان نيست
من چو در عارض تو حيرانم * لوح محفوظ عشق مىخوانم
ديده‌اى كان جمال ديده بود * مهر رويت بجان خريده بود
5670
با خود ، از بيخودى ، ترا بينم * گر تو با من نه‌اى چرا بينم ؟
چون نظر بر رخ تو مىفگنم * مىبرد از ديار جان و تنم
به كسى گفتن اين نمىيارم : * كه ترا نيك دوست مىدارم

غزل

آشكارا نهان كنم تا چند ؟ * دوست مىدارمت به بانگ بلند « 1 »
دلم از جان خويش دست بشست * بعد از آن ديده بر رخ تو فگند
5675
عاشقان تو نيك معذورند * زانكه نبود كسى ترا مانند
ديده‌اى كو رخ تو ديده بود * به خيال تو كى شود خرسند ؟
روى بنما ، نظر تو باز مگير * از من مستمند زار نژند
بر تن ما تو حاكمى ، اى دوست * خواه راحت رسان و خواه گزند
اى ملامت كنان مرا در عشق * گوش مىنشنود ازين‌سان پند
5680
گرچه من دور مانده‌ام ز برت * با خيال تو كرده‌ام پيوند
آن چنان در دلى ، كه پندارم * ناظرم در تو دايم ، اى دلبند
تو كجايى و ما كجا ؟ هيهات ! * اى عراقى ، خيال خيره مبند

مثنوى

ديده‌اى پاك بين همى بايد * تا كه حسنش جمال بنمايد
حسن جانان بجان توان ديدن * نه بهر ديده آن توان ديدن
5685
هامش
( 1 ) اين غزل تنها در 17 آمده و در 5 و 13 و 16 نيست .