تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
تا به دو خادمى پيام آورد * كين گذشت از حكايت آن كرد
سر خود گير و گوش كن سخنى * چون تويى را كجا رسد چو منى ؟
گر تو سوداى عاشقى دارى * شايد ار قصر شاه بگذارى
تو كجايى و ما كجا ؟ هيهات ! * در بيابان و آرزوى فرات ؟
5600
ليك اگر صادقى درين معنى * راه برگير و بگذر از دعوى
بفلان كوه رو ، مقامى ساز * كنج گير و مگوى با كس راز
طاعت كردگار عادت كن * صانع خويش را عبادت كن
روزگارى بدين صفت مىباش * خود شود طاعت نهانى فاش
در تو مردم ارادت افزايند * بتبرك به خدمتت آيند
5605
هيچ چيزى ز كس قبول مكن * نيز با هيچ كس مگوى سخن
چون شوى در ميان خلق علم * به اتابك رسد حديث تو هم
چون اتابك ترا مريد شود * اندهت را فرح پديد شود
چونكه عاشق پيام دوست شنيد * امر او را بجان و دل بگزيد
شد به كوهى كه او اشارت كرد * چارديوار كى عمارت كرد
5610
وندر آنجا ، چنان كه دختر گفت * از عبادت نيارميد و نخفت

غزل

عاشقى ترك خواب و خور كرده * جاى خود را ز گريه تر كرده
حيرت حسن دوست جانش را * از تن خويش بىخبر كرده
دايم اندر نماز و روزهء عشق * درس عشاق را زبر كرده
پيش تير ارادت معشوق * جگر خويش را سپر كرده
5615
كارش از دست خود بدر رفته * يارش از كوى خود بدر كرده
در ره كوى دوست بىسر و پا * دل و جان داده ، پا ز سر كرده
همت عاليش عراقى را * سفر راه پرخطر كرده
كليات ( فارسى ) — صفحة 362 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى