تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
سر عنقاست ؟ يا دماغ نهنگ ؟ * زير درياست ؟ يا به هفت اورنگ ؟
چون بپرسيد محرمش ، بنهفت * راز خود را ، چنان كه بود ، بگفت
عشق نقلى و چاره‌سازى او * برغم خويش و بىنيازى او
و آنكه آن شب برفت و واگرديد * كه چه بىالتفاتى از وى ديد
5645
به تنى خسته و دلى پرغم * همه تقرير كرد با محرم
چونكه محرم شنيد ازو اين راز * گفت در خدمت اتابك باز
گفت ، اتابك چو اين سخن بشنيد : * بايد اين درد را دوا طلبيد
با بزرگان عهد او بر شيخ * بتضرع بخواست از در شيخ
تا گشايد برو طريق وصول * كند از راه خادميش قبول
5650
زين نمط پيش او بسى راندند * قصهء راز پس فروخواندند
رقتى در ميانه پيدا شد * اثر عشق او هويدا شد
شيخ ، از راه حق ، فراغت را * برضا گفت آن جماعت را :
اين بنا بر مراد من منهيد * ليك او را مراد او بدهيد
پس اتابك گرفت او را دست * پير عقد نكاح او دربست
5655
پيش دختر از آن خبر بردند * همدمش ساعتى بياوردند
يار محبوب و پس محب مريد * چونكه در آستان شيخ رسيد
زد سر انگشت بر درش در حال * بار دادش ، كنون كه بود حلال
عفت عشق و صدق يار نگر * حسن تدبير و ختم كار نگر
نيست دل را ، به هيچ نوع ، از دوست * آن صفا كز معاملات نكوست
5660
چونكه بنياد را بر اصل نهاد * بر دل خود در مراد گشاد
عشق او را چو خانه روشن كرد * خاندانش جهان مزين كرد

فصل نهم

مرحبا ! مرحبا ! محبت دوست * كز درون آمدى ، نه از ره پوست
دلم از جز تو خانه خالى كرد * با تو سوداى لاابالى كرد