هان ! دلم گر نشانه مىخواهى * زدن از تست و از من آهى خوش
كى ز تيرت الم رسد ؟ كه مرا * ديده در حيرتست و دل در غش
يابم از ديدن تو آب حيات * ور بسوزانيم تو در آتش
خواه نوشست و خواه زهرآلود * شربت از دست دوست خوش دركش
5420
ور دهد غير شربت نوشت * نيش دان و به خاك ريز و مچش
به عراقى مگو : بيا بر من * خويشتن را بگوى ، اى دلكش
مثنوى
هر كرا نيست عيش خوش بىدوست * اين مناجات مىكند : كاى دوست
جان ما گوهريست بيش بها * كالبدهاى ما چو مزبلها
اندرين مزبله چه مىپاييم ؟ * روى بنماى ، تا برون آييم
5425
گرچه از تو ببوى خرسنديم * هم به ديدارت آرزومنديم
عاشقا ، راز عاشقان بشنو * هم ز بيدل حديث جان بشنو
گوش كن سر اين فسانه ز من * گلخنى جان تست و گلخن تن
گرچه در جان تست كان علوم * در تنت هست گلخنى ز ظلوم
آنكه در جان ترا اصول نهاد * لقب جسم تو جهول نهاد
5430
تا تو از خويشتن برون نايى * ديدهء دل بدوست نگشايى
چون برون آمدى ، فدا كن جان * تا بينى مگر رخ جانان
فصل ششم
ساقيا ، بادهء صبوح بده * عاشقان را غذاى روح بده
بادهء عشق ده بما مستان * مى بده « ماى » ما ز ما بستان
در دلم نه حلاوت مستى * تا شود نيستى من هستى
5435
زان صراحى ، كه جام رضوانست * بادهاى ده ، كه جرعهاش جانست
اى كه بر ياد لعل دلجويت * باده ناخورده ، مستم از بويت