تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
وانكه بربود ناگهان دل وى * بخرابات رفت و او در پى
بخرابات رفت و سر بنهاد * با خراباتيان خراب افتاد
قرب سالى مريد عاشق مست * در خرابات بود باده بدست
5235
ز آتش عشق دوست مىجوشيد * بادهء عشق او همىنوشيد
چون خودى خودش ز ياد برفت * خرمنش جملگى بباد برفت
عشق « اويى » او ازو بربود * او نه معدوم ماند و نه موجود
شيخ شبلى به چشم حال بديد * كه به‌غايت رسيد كار مريد
از خراباتيش طلب فرمود * نقد آن عشق را عيار افزود
5240
زان مجازش حقيقتى بنمود * قفل غم از در دلش بگشود
زان ميانش به خلوتى بنشاند * كندر آن لوح سر عشق بخواند
مرد عاشق چو پير خلوت شد * از مى مهر مست حضرت شد
چونكه در راه عشق صادق شد * مقتداى هزار عاشق شد

مثنوى

« انما العاشقون مذبوحون » * « عند باب الحبيب مطروحون »
5245
عاشقان كشتگان زنده دلند * ز آتش عشق دوست مشتعلند
عاشقان را نه دود و نه عودست * نالهء عشق لحن داودست
دل عاشق ز عشق بيمارست * نالهء زير عاشقان زارست
وصف معشوق را ز عاشق پرس * حسن عذرا ز چشم وامق پرس
وصف شيرين به نزد خسرو گوى * مهر ليلى ز طبع مجنون جوى
5250
سوز پروانه شوق پروين دان * اصل سوداى ويس رامين دان
همه عالم ، اگر پر از هوسست * بشر را اشتياق هند بسست
جان فرهاد ، اگرچه شيرين بود * عاقبت هم براى شيرين بود
هر كه او را دلى بود ، بارى * ناگزيرش بود ز دلدارى
اى كه عاشق نه‌اى ، حرامت باد * زندگانى ، كه مىدهى بر باد
كليات ( فارسى ) — صفحة 346 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى