تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
همه را نيست ، گرچه جان و تنست * جان معنى ، كه در تن سخنست
مرد ، اگر بر فلك رسانندش * تا نگويد سخن ، ندانندش
5165
سخنى كز سر صفا گويند * آن نكوتر كه برملا گويند
تو نه آنى كز اصل ديده نه‌اى * شربت وصل را چشيده نه‌اى
از صفا خاطر تو دارد نور * هستى از « حب ما سوى اللّه » دور
باز مانده نه‌اى به صورت و بس * فرق دانى ميان عشق و هوس
باز دانسته‌اى حقيقت عشق * زانكه ورزيده‌اى طريقت عشق
5170
اندرين شيوه تحفه‌اى بردار * نزد عشاق يادگار بيار
پاى در نه به جادهء تحقيق * از تو آغاز و از خدا توفيق
از عراقى سلام بر عشاق * از جگرخستگان درد فراق

فصل سوم

آن غريبان منزل دنيى * آن عزيزان جنةالماوى
محرمان سراچهء قدسى * لوح‌خوانان سر نه كرسى
5175
سالكان طريقهء عليا * راه‌داران جادهء سفلا
زنده جانان مرده در غم يار * مست حالان جان و دل هشيار
پادشاهان تخت روحانى * غوطه‌خواران بحر نورانى
شاهبازان در قفس مانده * پيش‌بينان باز پس مانده
از حدود وجود گم گشته * وز عقول و نفوس بگذشته
5180
به كسيشان ، ز دوست پروا ، نه * سوخته ، چون ز شمع ، پروانه
همچو پروانه ز اشتياق رخش * خويشتن را فگنده در آتش
در ره دوست پا ز سر كرده * ابجد عشق را ز بر كرده
چون ز كتاب دهر جيفه شده * بر سرير صفا خليفه شده
يار خود ديده در پس پرده * تن بجان مانده ، جان فدا كرده
5185
مى نخورده شده به بويى مست * دوست ناديده دل بداده ز دست