تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
هر ارادت كه عشق را شايد * از رضا و موافقت زايد
هر ارادت كه از محبت شد * يا ز انعام يا ز رايت شد
5210
اولش عام و آخرش خاصست * محض لطفست و عين اخلاصست
در كلام خداى مىخوانى * كه : « عليك محبت منى »
چون محبت رسد به عين كمال * در دل و جان والهان جمال
عشق نامش نهند اولو الاشواق * چون رسد آن به حد استغراق
اندرين بحر اگر غريق شوى * تو خود استاد اين طريق شوى
5215
گر شنيدى و شد ترا معلوم * رو بخوان تا نكو شود مفهوم

حكايت

بود معروف‌زاده‌اى عاقل * مستعد و محصل و فاضل
كرده تحصيل علم حكمت و شرع * طالب اصل كار و تارك فرع
مرد سالك ، جوان صاحب درد * رخ سوى خانقاه شبلى كرد
به ارادت در آمد از در او * تا رهاند ز بار خود سر او
5220
شيخ شبلى ز عالم تجريد * عشق فرمود اولا بمريد
گفتش : اول بحسن عاشق شو * وندر آن عشق نيك صادق شو
پس بيا ، چون صفات شد حاصل * تا رسانم ترا بعالم دل
چون مريد آن سخن شنيد از شيخ * اين اشارت بجان خريد از شيخ
امر شيخش چو آن‌چنان آمد * بخرابات عاشقان آمد
5225
گوش كن تا : چها مقدر فرد * در كرامات شيخ تعبيه كرد
چونكه از خانقه برون آمد * بوى شوقش به اندرون آمد
در گذرگه كسى كه اول ديد * دل به دو داد و عشق او بخريد
حسن او را به چشم عشق بديد * عشق او بر وجود خويش گزيد
زو دماغ دلش معطر شد * در دلش عشق او مقرر شد
5230
گشت ناگاه از هواى دلش * بسته در دام عشق پاى دلش
كليات ( فارسى ) — صفحة 345 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى