تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
تا دلم را هواى باطل بود * جانم از ذوق عشق عاطل بود
چون ز سيمرغ ديد شهپر عشق * همچو داود مىزند در عشق
5075
با دلش مهر خود بياميزد * پس به مويى دلش بياويزد
عشق چون دستبرد بنمايد * انبيا را ز كيش بربايد
اندرين كوى از آرزوى غزال * خوكبانى همىكنند ابدال
عاشق ار راز خود بپوشاند * وز ورع شهوتش فروماند
به حقيقت مريد عشق بود * چون بميرد شهيد عشق بود
5080
بعد ازين دست ما و دامن عشق * ما شده خوشه‌چين خرمن عشق

فصل دوم

بود در كنج خانه صبحدمى * خاطر من به خود فتاده دمى « 1 »
غزلى دلپذير مىگفتم * در راز عشق دوست مىسفتم
نفسى وصف يار مىراندم * ساعتى لوح دوست مىخواندم
دل ز احوال نيك و بد آزاد * هر زمانم نتيجه‌اى مىداد
5085
عقل گردون نورد گردنكش * جمع كرده دل از چهار و ز شش
فكر عالم‌نماى معنى خوان * در دماغ خيال سرگردان
ذوق لذت‌شناس شاهد باز * كرده در عشق نغمها آغاز
طبع رعناگراى شيرين كار * كرده حسن عروس فكر نگار
كلك نقاش خوى معنى جوى * كرده معنى روان ، چو آب بجوى
5090
خامهء نقشبند چابك دست * بتكى چند را صور مىبست
آمد از عالم خفا بظهور * يك‌يك از دل معانى مستور
در چنان حالتى كه جان لرزد * دوست ناگاه حلقه بر در زد
صوت بر در زنان ، ز قرع هوا * از ره گوش هوش گفت مرا :
خيز و بگشاى در ، كه يار آمد * ميوه از شاخ عمر بار آمد
5095
هامش
( 1 ) در 15 پس ازين بواسطهء صحافى پس و پيش شده است .
كليات ( فارسى ) — صفحة 339 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى