تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧

مثنوى

عاشقان ره بعشق مىپويند * درس تنزيل عشق مىگويند
از مى عشق اگرچه بىخبرند * راه جانان بجان همىسپرند
از شراب الست مستانند * تا ابد جمله مىپرستانند
از مى شوق دوست مست شدند * همه در پاى عشق پست شدند
خويشتن را ز دست از آن دادند * كاندر آن كوى رخت بنهادند
5035
از مى نيستى چو بىخبرند * راه عشقش بسر چگونه برند ؟
عشق را رهگذر دل و جانست * اولش طعنه در دل و جانست
دلم اين مستى از الست آورد * اين طلب زان هوا بدست آورد
دوست آنجا نظر چو بر ما كرد * اثر آن ظهور پيدا كرد
اين صفا زان نظر پديد آمد * عشق از آنجا مگر پديد آمد
5040
آرزومند آن نظر ماييم * روز و شب اندرين تمناييم
شده در هر دليش پيوندى * كرده در پاى هر يكى بندى

غزل

بىجمال تو ، اى جهان‌افروز * چشم عشاق تيره بيند روز
دل بايوان عشق بار نيافت * تا به كلى ز خود نكرد بروز
در بيابان عشق ره نبرد * خانه پرورد « لا يجوز » و « يجوز »
5045
چه بلا بود كان به من نرسيد ؟ * زين دل جان گداز درداندوز
عشق مىگويدم كه : اى عاشق * چاك زن طيلسان و خرقه بسوز
ديگر از فهم خويش قصه مخوان * قصه خواهى ، بيا ز ما آموز
بنشان ، اى عراقى ، آتش خويش * پس چراغى ز عشق ما افروز

مثنوى

دل ما ، چون چراغ عشق افروخت * خرمن خويشتن بعشق بسوخت
5050
انجم افروز اندرون عشقست * علت حكم كاف و نون عشقست