سرمهاى كش ز خاك كوى حبيب * و آب حيوان طلب ز جوى حبيب « 1 »
5010
التفاتى بكن بمجلس ناز * نفسى شو به آستان نياز
بندگانت پرند ، حر بطلب * هست دريا بر تو ، در بطلب
خاطرم در اين معانى سفت * نكتهاى بس مفيد و موجز گفت
از كموبيش و از پس و پيشى * آخرست آنكه اول انديشى
اندر ابتداى كتاب
صاحبا ، راز اندرون ز نهفت * تا نپرسى ز من ، نخواهم گفت
5015
بنده را خاطريست ناخرسند * عاشق هجر يار ، ليك ببند
كه پسندد چو من هنرمندى * لب ببسته ، اسير در بندى ؟
بنده را شاعرى نپندارى * زين گدايان خام نشمارى
چون در گنج دوست وا كردند * به من اين شيوه را عطا كردند
روز و شب درد درد مىنوشم * در خروشم ، اگرچه خاموشم
5020
از تلطف به من نما گل را * در حديث اندر آر بلبل را
تا نوايى ز عشق آغازم * وينچنين تحفها بپردازم
كلماتيست از مخارج اصل * اندرو هست مندرج ده فصل
فصل اول
حبذا عشق و حبذا عشاق * حبذا ذكر دوست را عشاق
حبذا آن زمان كه در ره عشق * بى خود از سر كنند پا عشاق
5025
نبرند از وفا طمع هرگز * نگريزند از جفا عشاق
خوشبلاييست عشق ، از آن دارند * دل و جان را درين بلا عشاق
آفتاب جمال او ديدند * نور دارند از آن ضيا عشاق
دادهاند اندرين هوا جانها * چون شكستند از آن هوا عشاق
اى عراقى ، چو تو نمىدانند * اين چنين درد را دوا عشاق
5030
نگشادند در سراى وجود * درى از عالم صفا عشاق
هامش
( 1 ) در 15 ازين بعد از نسخه افتاده است