در نعت خلفاى راشدين
چار يارش ، كه مرشد دينند * همه اندر مقام تحسينند
دوستان پيمبرند همه * خلفاى مطهرند همه
اى فضولى ، چرا ز نادانى * يار اينى و دشمن آنى ؟
دو هوايى اگر نورزى به * سه طلاق خيال فاسد ده
تو چه دانى درين ميانه چه بود ؟ * كين چرا پيش از آن خليفه نبود ؟
4900
تو چه دانى مصالح اين كار ؟ * چه به خود راه مىدهى انكار ؟
همه را نيك دان ، مباش فضول * جز نكو كى بود رفيق رسول ؟
صد هزاران دريچه از رضوان * مفتتح در مضاجع ايشان
در نصيحت
تا كى ، اى مست خواب غفلت و جهل * گوش سوى مقلد نااهل ؟
تا به مقصد درين طريق ترا * كى رساند دليل نابينا ؟
4905
ساز ده ، يار گير دانش و عقل * رخت بربند ازين سراچهء نقل
نفسى از همه تبرا كن * ساعتى چشم خويشتن وا كن
لحظهاى درگذر ازين پس و پيش * لمحهاى درنگر بعالم خويش
چند مانى تو اين چنين خفته ؟ * همره از راه منزلى رفته ؟
بطلب در جهان چه مىپويى ؟ * چو تو گم گشتهاى ، چه مىجويى ؟
4910
ديده بگشاى ، اى كه در خوابى * خويشتن را طلب ، مگر يا بى
چند ازين اشتغال بىحاصل ؟ * ديگران را و خود ز خود غافل ؟
تا تو در خويشتن نظر نكنى * وانگه از خويشتن گذر نكنى
نرسانى نظر به عين كمال * نشناسى فراق را ز وصال
ايزد آخر نيافريدت تن * همه از بهر خوردن و خفتن
4915
اندرين صورت ضعيف اساس * جان معنيست ، سعى كن ، بشناس
تا كى ، اى همچو گاو سر در پيش * طعمهاى گرگ نفس را چون ميش ؟