تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
آلتى از كرم به دو بخشيد * كه بدان نيك را ز بد بگزيد
دادش ايجاب و سلب هر تحقيق * در جهان تصور و تصديق
چون رقم بر وجود انسان راند * « اعملوا صالحا » بريشان خواند
ما همه ناقصيم و اوست تمام * ابدا ذوالجلال‌والاكرام
4830
وحدت او مقدس از تمثيل * صنعت او منزه از تحليل
من نگويم كه جان جانست او * هر چه گويم وراى آنست او
او مبراست از « هنا » و « هناك » * ز اول فكر و آخر ادراك
نيست سوى حقيقت اللّه * نفى و اثبات « لا » و « هو » را راه
هر چه ادراك آن كند افهام * يا بود در تصور اوهام
4835
گر همه مغز هست و گر همه پوست * هر چه موجود ، ازوست بل همه اوست
جز وجود خداى در دو جهان * دومين نقش چشم احول دان
امر را اوست اول و آخر * خلق را اوست باطن و ظاهر
خانهاى تن از دريچهء جان * هست روشن بنور « الرحمن »
هست او نور آسمان و زمين * پرتو نور اوست روح امين
4840
هر كرا در ميان جان نورست * مغز جانش براى آن نورست
كند اندر زجاجهء مصباح * شام مشكات را بدل بصباح
جان چو با نور هم‌نشين باشد * آهن از آتش آتشين باشد
دوست تشبيه نور كرد بنار * نيك از آن روز گشت ما را كار
چون كه معشوق روى بنمايد * بصرم را بصيرت افزايد
4845
هيچ كس زان نظر سبق نبرد * تا بنور خداى مىنگرد
گر تو كردى به چشم خويش نگاه * « انه ناظرا بنور اللّه »
چون تقرب كنى به طاعت دوست * چشم و گوش و زبان و مغز تو اوست
چون به دو گويى و به دو شنوى * پيش هستى او تو نيست شوى
چون ز خورشيد شد ضيا پيدا * چون نگردد ستاره ناپيدا ؟
كليات ( فارسى ) — صفحة 328 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى