تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
11
چندان كه خم باده‌پرستست بده * چندان كه در توبه نبستست بده
تا اين قفس جسم مرا طوطى عمر * درهم نشكستست و نجستست بده
1 - 5 - 13 - 16 4745
دل در طلب دنيى دون هيچ منه * بر دل غم او كم و فزون هيچ منه
خواهى كه به بارگاه شاهى برسى * از كوى طلب پاى برون هيچ منه
1 - 5 - 13 - 16
آنم كه توام ز خاك برداشته‌اى * نقشم بمراد خويش بنگاشته‌اى
كارم بمراد خود چو نگذاشته‌اى * مىرويم از آن‌سان كه توام كاشته‌اى
5 - 13
اى لطف تو دستگير هر بىسر و پاى * احسان تو پايمرد هر شاه و گداى
4750
من لوليكم ، گداى بىبرگ و نواى * لولى گداى را عطايى فرماى
1 - 5 - 13 - 16
پيرى بدر آمد ز خرابات فناى * در گوش دلم گفت كه : اى شيفته راى
گر مىطلبى بقاى جاويد مباش * بىبادهء روشن اندرين تيره سراى
5 - 13
عشقى نبود چو عشق لولى و گداى * افگنده كلاه از سر و نعلين از پاى « 1 »
پا بر سر جان نهاده ، دل كرده فداى * بگذاشته از بهر يكى هر دو سراى
5 - 13 4755
عيشى نبود چو عيش لولى و گداى * او را نه خرد ، نه ننگ و نه خانه ، نه جاى
اندر ره عشق مىدود بىسر و پاى * مشغول يكى و فارغ از هر دو سراى
1 - 5 - 13
نى بر سر كوى تو دلم يافته جاى * نى در حرم وصل نهاده جان پاى
سرگشته چنين چند دوم گرد جهان ؟ * اى راهنما ، مرا به خود راه نماى
هامش
( 1 ) رجوع كنيد بابيات 4477 و 4478