5 - 13
اى كاش ! بدانمى كه من كيستمى ؟ * تا در نظرش بهتر ازين زيستمى
يا جمله تنم ديده شده ، تا شب و روز * در حسرت عمر رفته بگريستمى
4790 5 - 13
گر مونس و همدمى دمى يافتمى * زو چاره و مرهمى همىيافتمى
از آتش دل سوختمى سر تا پاى * از ديده اگر نمى نمىيافتمى
5 - 13
گر من بصلاح خويش كوشان بدمى * سالار همه كبودپوشان بدمى
اكنون كه اسير و رند و مىخوار شدم * اى كاش ! غلام مىفروشان بدمى
1 - 5 - 13
حال من خستهء گدا مىدانى * وين درد دل مرا دوا مىدانى
4795
با تو چه كنم قصهء درد دل ريش ؟ * ناگفته چو جمله حال ما مىدانى
5 - 13
در عشق ببر از همه ، گر بتوانى * جانا طلب كسى مكن ، تا دانى
تا با دگرانت سر و كارى باشد * با ما سر و كارت نبود ، نادانى
5 - 13
گفتم كه : اگرچه آفت جان منى * جان پيش كشم ترا ، كه جانان منى
گفتا كه : اگر بندهء فرمان منى * آن دگران مباش ، چون ز آن منى
4800 5 - 13
اى كرده غمت با دل من روى به روى * زلف تو كند حال دلم موى به موى
اندر طلبت چو لوليان مىگردم * دور از در تو ، در بدر و كوى بكوى
1 - 5 - 13 - 16
تو واقف اسرار من آنگاه شوى * كز ديده و دل بندهء آن ماه شوى
روزيت اگر بروز من بنشاند * از حالت شبهاى من آگاه شوى