تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
1 - 5 - 13 4775
از آتش غم چند روانم سوزى ؟ * وز ناوك غمزه چند جانم دوزى ؟
گويى كه : مخور غم ، چه كنم گر نخورم ؟ * چون نيست مرا از تو بجز غم روزى
1 - 5 - 13
هر لحظه ز چهره آتشى افروزى * تا جان من سوخته دل را سوزى
چون دوست ندارى تو بدآموزان را * اى نيك ، تو اين بد ز كه مىآموزى ؟
5 - 13
هم دل به دل‌ستانت رساند روزى * هم جان بر جانانت رساند روزى
4780
از دست مده دامن دردى كه تراست * كين درد به درمانت رساند روزى
1 - 5 - 13
آيا خبرت شود عيانم روزى ؟ * تا بر دل خود دمى نشانم روزى
دانم كه نگيرى ، اى دل و جان ، دستم * در پاى تو جان و دل فشانم روزى
1 - 4 - 5 - 13 - 16
اى كرده به من غم تو بيداد بسى * درياب ، كه نيست جز تو فريادرسى
جانا ، چه زيان بود اگر سود كند * از خوان سگان سر كويت مگسى ؟
5 - 13 4785
گر شهره شوى به شهر شر الناسى * ور گوشه گرفته‌اى ، تو در وسواسى « 1 »
به زان نبود ، گر خضر و الياسى * كس نشناسد ترا ، تو كس نشناسى ؟
6
چون خاك زمين اگر عناكش باشى * وز باد هواى دهر ناخوش باشى
زنهار ! از دست ناكسان آب حيات * بر لب ننهى ، گرچه در آتش باشى
هامش
( 1 ) - اين رباعى بنام امام عمر خيام و ابو سعيد ابو الخير و افضل الدين كاشانى با اندك اختلاف نيز آمده است و محمد صالح بدخشى در رسالهء « احوال اكابر بلخ » اين رباعى را بنام عثمان بن على غزنوى ساكن و مدفون در شهر بلخ ضبط كرده است .